در مورد حامد رجایی مطلب مفصلی نوشته بودم که از آوردنش در اینجا خودداری و به اصرار هاپوتی عزیزم سعی میکنم حال و هوای بارانی خودم را بیش از این به این وبلاگ سرایت ندهم. فقط برای دوستانم علی، محسن، محمد، و دیگر عزیزانی که روزی توفیق درک حال و هوای جبهه ها را داشته اند عرض میکنم که حامد بعد از بیست سال در اولین برخوردش، فضای معنوی جبهه را به دفترم آورد. او یک بسیجی واقعی از همان نوعی که در دهه شصت میشناختیم بود. حامد رجایی کاروانی از دانشجویان را برای زیارت کربلای جبهه ها تحت عنوان راهیان نور به شلمچه برد و در مسیر بازگشت در نزدیکی کرمان در اثر حادثه رانندگی از یارانش جدا شد و به خدا پیوست. اگر شهادت یعنی مرگ آگاهانه در راه هدف مقدس آن گونه که فیلسوف میگوید، یا اگر آن کس که از خانه اش به سوی خدا هجرت کند و مرگ او را دریابد اجر شهادت برده است آن گونه که عارف میگوید، شهادت گوارای وجودش. و اگر هم به استناد خطابه فقیهان و واعظان چون در جبهه مبارزه با دشمن کشته نشده پس شهید نیست، باز هم یادش در دلهای داغدار بسیجیان و یارانش چون یاد شهدا گرامی و راهش که راه شهدا بود پر رهرو باد.
به هر حال عید نوروز بر همه ی شما مبارک باد. من امروز یعنی درست نیم ساعت پیش برگشتم زاهدان که بعضی از کارهای عقب مانده را انجام دهم و نظارت مستقیمی هم بر روند تعمیرات خوابگاههای دخترانه و نصب نانوایی جدید داشته باشم. برایم دعا کنید.
ابراهیم اسکافی مطلبی در مورد فرهنگ . . . نوشته که اینجا میتوانید بخوانیدش. نقدش را قبول دارم ولی در خیلی از موارد کاری بلد نیستم بکنم. در مورد نیم فاصله و حروف عربی و امثال این موارد که فرموده اند تقصیر از من نیست از بلاگفا است. در خصوص طراحی وبلاگ هم به هکذا. من که طراحی بلد نیستم. این که میبینید طراحی بلاگفا است نه من. اگر برای بهتر شدن این موارد راهی به ذهنتان میرسد که هم ساده باشد و هم وقت از من نگیرد راهنمایی بفرمایید. در خصوص لحن شوخی و جدی بیشتر نظر بدهید. در خصوص اطلاعات بیشتر و عکس مرتبط هم به چشم. سعی میکنم.