تبليغاتX
. . . فرهنگ . . . - دور طبیعی

يه روز ما خودمون دانشجو بوديم و تا پا مي‌داد يه اعتراض صنفي دانشجويي راه مي‌نداختيم، با اين فلسفه كه اگه ما اين كارو نكنيم ديگران مي‌كنند و از دست ما بچه بسيجيا در ميره. يادش به خير يه روز حاج آقاي سليماني به علي‌اكبر عين‌اللهي خطاب كردند كه تفكر شما عمرسعدي است!! يادش به خير . . . حالا ما اين ور خطيم و يه عده عمرسعد اون ور!!! البته عين‌اللهي هنوز تو جناح عمرسعد مونده.

ديروز اولين اعتراض دانشجويي درعمر نسبتاً دراز مديريتي‌ام كه از مرز چهار ماه به سلامت گذشت را تجربه كردم. اعتراض دانشجويان دو مرحله‌اي و احتمالاً بدون برنامه‌ريزي قبلي بود. اولش دانشجويان دكترا و تحصيلات تكميلي در دفتر رييس دانشگاه خيلي متمدنانه و بعدش هم دانشجويان كارشناسي در وسط حياط كه البته آن هم بعد از كلي چك و چونه تبديل شد به سالن كنفرانس و البته كه متمدنانه . . . پس چي؟ اينجا دانشگاه سيستان و بلوچستانه، نه چاله ميدون تهران.

حرف بچه‌هاي دكتري اعتراض آميز نبود. فقط سئوالات ساده‌اي درخصوص چرايي كمبود سوخت و امكانات گرمايشي و اينجور چيزها . . . و البته با نيم‌چه اشاره‌اي به مديريت و پاسخ‌گويي يا عدم پاسخ‌گويي بنده كه متاسفانه به خير گذشت. رييس اعظم از اين نيم‌بند، بد جور قافيه را گرفته و چنان ترجيع‌بندي افاضه فرمودند كه گرفتار‌ترهم شدم . . . بگذريم . . .

جلسه دوم كه بر و بچه‌هاي كارشناسي و البته اكثراً از رشته‌هاي خاصي بودند كمي شلوغ بود. بين صد تا صد و پنجاه نفر آمده بودند. درد آن‌ها هم همين گرما و سرما بود. خلاصه‌ي بعضي از جواب‌ها و توجيهات رسمي و غير رسمي دانشگاه كه در متن و حاشيه‌ي جلسه به دانشجويان گفته مي‌شد به قرار زير است:

 

مشكل سوخت رساني به دانشگاه يك مشكل داخلي نيست و دانشگاه براي تامين سوخت از هيچ كوششي فروگذار نكرده. علي‌رغم اين كه كرايه‌ي حمل سوخت خيلي بالاست ولي با طي مراحل و كسب مجوزهايي حتي از شهرهاي ديگر هم گازوئيل خريده و حمل مي‌كنيم. (گازوئيل درست است يا گازائيل؟)

 

مصرف سوخت دانشگاه خيلي بالاست و اگر همه با هم صرفه‌جويي نكنيم وضع ممكن است بدتر هم  بشود.

 

سرماي امسال زاهدان بي‌سابقه بود. واقعاً بي‌سابقه بود. يك شب حتي لوله‌هاي مازوت و گازوئيل يخ زدند. من هم اولش باور نكردم ولي واقعيت داشت. آخرش مجبور شدند گازوئيل توي مازوت بريزند و نميدانم چي توي گازوئيل بريزند كه يخ نزند. اين شدت سرما باعث شد دانشگاه تمام سهميه‌ي سوخت ماه‌هاي آينده را نيز پيش‌خور كند. اين خودش مستلزم لطف و توجه مسئولين استان و مسئولين شركت نفت بود كه شامل حال دانشگاهيان شد و انشاالله باز هم خواهد شد. (كلمه‌اي قشنگ‌تراز پيش‌خور سراغ ندارين؟)

 

كار ما درتامين سوخت ازمرز قانون هم فراتر رفته و به رفيق بازي و اين حرف‌ها هم كشيده شده... كما اين كه هر كداممان هر رفيقي در هر گوشه ايران داشتيم بسيج كرديم براي كمك به حل اين موضوع. خدايا ما را ببخش. (اكبر نوروزي ديگه از دست من شاكي شده . . . ميگه ول كن بيا شركت نفت كار كن كه مشكلت حل بشه!! نظر شما چيه؟ برم سر ديگ نفت يا همين‌جا بمونم ببينم كي كي كجا نفتو مياره سر سفره‌ام؟ . . . معذرت مي‌خوام واقعاً قصد نداشته و ندارم حرف سياسي بزنم!)

 

اگر وضع هوا دوباره رو به سردي برود و وضع دريافت سوخت همين‌گونه باشد كه هست، جيره‌بندي اجتناب ناپذير است. دعا مي‌كنيم كه هوا همين‌طور بهاري بماند و سوخت هم بيش‌تر برسد ولي خداوكيلي خودتان را بگذاريد جاي مسئولين دانشگاه ببينيد آيا مي‌شود تعهد رسمي داد كه هوا سرد نخواهد شد و سوخت هم مرتب خواهد رسيد؟

 

و اما حاشيه‌ي جلسه و حرف و حديث‌هاي پشت پرده:

ته حرف بچه‌ها اين بود كه آقا دو هفته زودتر تعطيل كنيد ما بريم خونه‌هامون كه البته رييس كوتاه نيامد كه نيامد . . .

مخاطب اصلي اين بحث‌ها و اعتراض‌ها در واقع من و دكتر سهيلي بوديم ولي رييس مردانگي كرد و توي خط مقدم يك‌تنه ايستاد. حتي يه دونه تركش هم به من و دكتر سهيلي نخورد.

خوشم مياد حاجي فاضل همچين كه چهار نفر يجا جمع شن آبميوه رو سرازير مي‌كنه. اصولاً ديفالتش همين چيزاست. (حالا اگه يكي ديگه هم خريده بود بالاغيرتاً هيچي نگه . . . بذارين به اسم ما تموم شه . . . فاكتورش رو بفرستين دفتر دوبله حساب مي‌كنيم!)

بر و بچه‌هاي سياسي و روزنامه‌چي رديف دوم رو گرفته بودند و صبورانه گوش مي‌كردند.

تجهيزات ضبط صدا و تصوير كم نبود . . . از فرداست كه بر و بچه‌ها اون ور آب، لينكاي يوتيوب رو فوروارد كنند. (لينك و فوروارد معادل فارسي ندارند؟)

خوشم اومد از نساجي زواره. دمش گرم. تا فهميد كه جلسه صاحاب نداره و به قول شماها خودجوشه پريد پشت تريبون و ميدون‌دار شد. به اين ميگن آدم سياسي. حالا داشته باشين تا كي كي كجا ... اصلاً به من چه! قرار بود حرف سياسي نزنم . . .

بيش‌تر خوشم اومد از رييس كه تا فهميد نساجي مي‌خواد از تريبون يك تشكل سياسي، شوراي صنفي رو معرفي كنه، سرتير يكي از بچه‌ها رو از وسط جمع نشون كرد و نمايندگي داد كه شوراي صنفي رو پيگيري كنه . . .

 

نتيجه‌ي رسمي: كار صنفي رو با كار سياسي قاطي نكنيم. . . هر دو تاش خراب مي‌شه.

نتيجه‌ي تجربي: اگه مي‌شه كاري كرد بايد كرد . . . الان يه عده ممكنه فكر ‌كنند گرمي آب خوابگاه‌ها به خاطر اعتراض و سر و صداست، نه به خاطر همراهي و لطف خورشيد خانوم!

نتیجه اخلاقی: چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید . . . گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست!

نتیجه عرفانی: دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم . . . و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم. . .

نتيجه‌ي دانشجويي: . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . (۲ نمره!)

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 16:8 توسط احمد ناصری |