تبليغاتX
. . . فرهنگ . . . - دلم گرفته برادر ... ولی عید شما مبارک

این مطلب را می خواستم شب عید ارسال کنم ولی مصلحت ندیدم. الان خواستم مطلب دیگری بنویسم باز هم مصلحت ندیدم. خدایا سالی را که با غم فراق یار آغاز کردیم به شادی وصل جانان ختم کن . . .

هنوز در سوگ حامد نشسته‌ايم. دست و دلمان به كاري نمي‌رود. ديروز عصر مراسم حامد در مسجد اميرالمومنين و امروز صبح مراسم حامد و سيد در مسجد جامع. حامد رجايي مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه ما و سيد علي هاشمي هم مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه آزاد زاهدان. نمي‌دانم گويا عهد نانوشته‌اي داشتند كه با هم كار كنند و با هم بروند. يكي در راه رفت به كربلاي جبهه‌ها و ديگري در راه برگشت. پيام‌هاي تسليت هم اين روزها ادبيات هماهنگي پيدا كرده‌اند: عروج عارفانه، عروج ملكوتي، عروج شهادت گونه، شهادت . . .

 

حامد رجايي در حال مناجات و مداحي در شلمچه . . . يكي از آخرين روزهاي عمر پر بركتش

دلم گرفته برادر، دلم گرفته عزيز

در اين هواي سترون، دراين شب پاييز

 

اين روزها كمي تا قسمتي گفت و گو در باب واژه‌ي شهيد و دلايل اطلاق يا عدم اطلاق اين واژه مقدس به حامد رجايي و سيد علي هاشمي در بعضي محافل و مجالس در جريان بود. فقيه مي‌گفت شهيد كسي است كه در جهاد في سبيل الله و در ميدان مبارزه كشته شود. قانون‌، گويا مامورين دولتي نظامي و انتظامي را كه در حال و براي انجام وظيفه محوله جان ‌سپارند شهيد مي‌نامد. عارف چنين مي‌فهمد كه كسي كه از خانه‌اش به قصد هجرت به سوي خدا خارج شود، اگر مرگ به سراغش آيد اجر شهيد دارد. فيلسوف استدلال مي‌كند كه شهادت يعني مرگ آگاهانه در راه هدف مقدس. مردم اما به حكم همه گردن نهادند. جسم حامد و سيد را غسل دادند كه فقيه و واعظ راضي شوند. آن دو را در قطعه‌ي اصحاب الشهدا (امرًٌ بين الامرين) دفن كردند كه هم حرمت فقيه پاس داشته شود و هم حرمت مامورين نظامي و انتظامي. فقه شرع و قانون شهر در اين نقطه به تفاهم و تراضي رسيدند. روح آن دو را مردم آرزو كردند كه محشور با شهداي كربلا شوند و شفيع اصحاب و ياران‌شان در روز حشر. شايد عارف همين را بخواهد. نمي‌دانم. عارفان مي‌گويند در باره‌ي شهدا كه چيزي نمي‌توان گفت. اگر آن‌ها چيزي نمي‌توانند بگويند پس من چه مي‌توانم بگويم.

نگاه فيلسوفانه‌ي مرگ آگاهانه در راه هدف مقدس را مثل مني البته بهتر مي‌تواند درك كند. شهيد، در اين نگاه، با تقديم آگاهانه‌ي جان و زندگي خود، ارزش والای يك راه و يك هدف را به زیبایی تمام به تصوير مي‌كشد.

فردا و پس‌فردا روزهاي آخر كاري سالند. امروز بالاخره پول دستگاه نانوايي ريزشي يا به قول معروف نان متري را از ذيحسابي گرفته و نقد كرديم. خريداري شد و حاجي و بر و بچه‌هاي امور دانشجويي با تمام قوا مشغول ساخت نانوايي ادبيات هستند.

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 22:30 توسط احمد ناصری |