رعايت بهداشت يك موضوع جدي است. مخصوصاً در شهر و دياري كه ما زندگي ميكنيم. يكي از كنترلهاي جدي و وقت گير ما هم در ارتباط با رعايت بهداشت است. مركز بهداشت و درمان دانشگاه به رياست آقاي دكتر رفيعي پور در اين ارتباط فعاليت خوب و قابل تقديري دارند. اخيراً هم يك كارشناس بهداشت جذب كردند كه به طور مستمر بر بهداشت عمومي دانشگاه نظارت كند. كارشناس تغذيه دانشگاه هم به طور خاص، بهداشت تغذيه را كنترل ميكند. تا اينجا ميشود دو تا كنترل. غير از اينها شخص آقاي فاضل هم نظارت مستمر بر كيفيت بهداشت اماكن دانشجويي و به خصوص سلفها دارند.
با اين حال اين كنترلهاي موازي باز هم گاهي جواب نميدهد و بدون كمك و همراهي دانشجويان امكان ندارد كه بتوانيم به حد بالاتر و مطلوب تري از بهداشت برسيم. الان ساعت يك و پنج دقيقه بعد از نيمه شب پنجشنبه است. حدود ساعت دوازده نيمه شب از اطراف سلف مهندسي بازديد كردم و با صحنه زجر آوري روبرو شدم كه تا الان وقتم را گرفت. حدود سي چهل تا سيني غذا و تعداد زيادي قاشق و شيشه نوشابه در اطراف سلف و به خصوص داخل بوستان طرف كلاسهاي مهندسي جا مانده بودند. با كمك دانشجوي عزيزي كه او هم از اين وضع ناراحت بود، ظرفهاي غذا را از اطراف جمع كرديم و به پيمانكار سلف مهندسي زنگ زدم كه سريع خودش را برساند. بگذريم كه چه گذشت و چه كرديم با پيمانكار.
جمع كردن ظرفهاي غذا از اطراف سلف وظيفه ي پيمانكار نيست. امور دانشجويي هم براي اين كار نيرو ندارد. ظرفهاي پخش و پلا در اطراف سلف هم گاهي تا يكي دو شب آنجا ميمانند. شب تا صبح هم دهها سگ و گربه و موش و سوسك و جك و جانور ديگر توي محوطه براي خودشان ميگردند و زندگي ميكنند. بايد خيلي خوش شانس باشيم كه كساني بيايند و اين ظرفها را بدزدند و ببرند. در غير اين صورت اين ظرفها دوباره به سلف برميگردد و مثلاً شسته ميشوند.
آيا دانشجويي كه با كم توجهي ظرف غذاي خودش را در بوستانهاي اطراف سلف رها ميكند حاضر است با وصف گردش شبانه ي سگها و سوسكها در محوطه ي دانشگاه، دوباره در همان ظرف غذا بخورد؟
اگر از اين وضع ناراحت هستيد، با تذكر به دوستان دانشجوي خودتان به من كمك كنيد. تذكر به رعايت بهداشت، جلوه اي از فريضه ي مقدس امر به معروف است. اجرتان با زهرا (س).
ضمناً من هم فعلاً در اين فكرم كه طي روزهاي آينده بخشنامه اي صادر و خروج ظرف غذا از سالنهاي غذا خوري را ممنوع كنم.
امشب در خلال گفتگو (ي نه چندان دوستانه با پيمانكار سلف) مطلع شدم كه بعضي از دانشجويان عزيز ظرفهاي غذا را به خوابگاههاي خود برده اند. عاجزانه تقاضا ميكنم ظرفهاي غذا را به سلف برگردانيد. هر كدام از اين سيني ها حدود شش هزار تومن به نرخ امروز براي دانشگاه تمام ميشود و چندان به درد شما هم نميخورد.
دیشب که بعد از عهدی عهد کردیم که سخن شبانه کوتاه کرده و زودتر از سررسید، سر مباركمان را روی زمین بگذاریم، ساعتی از خواب خوشمان نگذشته بود که یک ملا لغتی پيدا شد و پيامك فرستاد كه . . .
ماي بينوا هم كه عادت كرده ايم همينطور الكي تا صداي بوق پيامك تلفنمان را ميشنويم يي هو از خود بيخود شده و به لرز بيافتيم، تا اين همراهكمان را توي آن تاريكي شبانه پيدا و رمزگشايي فرموده و آن پيامك واصله را بخوانيم، دلمان هزار راه خاكي و آسفالته رفت. خدايا، باز خودكشي؟ آدم ربايي؟ دعوا؟ دزدي؟ قطع برق؟ تركيدگي لوله؟ قطع آب گرم؟ موتور كولر؟ كپسول گاز؟ مايع دستشويي؟ شمس؟ كوچكزهي؟ ؟ ؟ ؟
باز چه اتفاقي افتاده كه اين وقت شب اين وامانده زنگ ميزند؟
خلاصه تا صفحه تلفن روشن شود و پيامك روي صفحه ظاهر شود مردم و زنده شدم. حالا شما تصور كنيد كه چه حالي به آدم دست ميدهد بعد از خواندن اين پيامك در ساعت نزدیک به دوی بعد از نیمه شب:
نقد منصفانه: ننويسيم "امورات" بنويسيم "امور" . . .
نيم ساعتي طول كشيد تا دوباره خوابم ببرد. خفه نشي ا. ا.
فعلاً فرصت بيشتر نوشتن نيست چون بايد برويم دنبال يك كار مهم ديگر. اين هم عكسي زيبا از مدير موفق امور دانشجويي دانشگاه سيستان و بلوچستان، آقاي حاج محمود فاضل بخششي:

عكاسش هم آقاي وحيديان است كه به خاطر جشنواره عكس يادگاري كه تي تي پرپر شد، هنوز از دست من عصباني است!
قبل از هر چیز ایام شهادت جانسوز بانوی دو عالم، دخت گرامی پیامبر رحمت و مودت (ص)، حضرت فاطمه زهرا (س) را تسلیت عرض میکنم.
دیشب خیلی دیر مطلع شدم که دانشجویی با خوردن مقداری قرص اقدام به خودکشی کرده است. من البته به رسم معمول نمیتوانم مشخصات و دلایل این اقدام را توضیح دهم چون که کماکان معتقدم مسایل شخصی مردم، مربوط به خودشان است و دیگران در صورتی حق دارند از آن مطلع شوند که خود آن فرد بیاید و توضیح بدهد. من با این وصف فقط میتوانم در حد دو سه جمله ی زیر توضیح دهم و بیشتر از این نمیتوانم بگویم.
مسئول مرکز مشاوره دانشجویی میگوید: خشم اگر به درون بریزد موجب افسردگی میشود و اگر به بیرون بریزد به صورت پرخاشگری بروز میکند. من نتیجه میگیرم که آدمهای خیلی خشمگین، یا در نهایت به خودشان آسیب میزنند و یا به دیگران (و یا به هر دو). امام موسی ابن جعفر علیه السلام اسوه و الگوی بسیار عالی و کاملی برای کنترل خشم و عصبانیت است. از این روست که آن حضرت را کاظم میخوانند. بیایید از این اسوه های عالی اخلاق اسلامی برای دنیا و آخرت خود درس بگیریم و بهره ببریم.
ولی طبیعی است که این موضوع از فردا بهانه به دست یک عده ای خواهد داد که بدون کسب اطلاعات دقیق بروند و یک سری مطالب و تحلیلهایی هم بنویسند و منتشر کنند. مثلاْ خیلی ممکن است که باز هم بنویسند که مقصر اصلی در این حادثه کمیته انضباطی و شخص آقای شمس نجفی است. خب چه میتوان کرد. وقتی که نقدها غیر منطقی و شامل دروغهای واضح بشود، طبیعی است که راه اصلاح نه تنها باز نمیشود بلکه بسته تر هم میشود. ما همه معتقد به اصلاح اموریم. چه کسی است که ادعا کند که همه چیز در بهترین وضع ممکن است؟ تا امام زمان (عج) قدم بر چشم ما نگذارد، هیچ چیز در بهترین وضع ممکن قرار نخواهد گرفت. ما همیشه باید دنبال این باشیم که وضع موجود را بهتر کنیم. نقد منصفانه و سازنده یکی از اولین و بدیهی ترین راههای اصلاح امور است. مواظب باشیم که با نقدهای غیر منصفانه و مبتنی بر اخبار ضعیف یا غلط، راه اصلاح امورات کشورمان را ناهموار نکنیم.
عده ای هم به احتمال قوی خواهند نوشت که علت این اتفاقات، عدم وجود شادی و امید، و افسردگی زیاد دانشجویان این دانشگاه است. سنجش متغیرهایی چون شادی، امید، غم، افسردگی، و امثال اینها آنقدر ساده و عامیانه نیست که هر کسی بتواند در خصوص آن نظر بدهد. بد نیست کسانی که خود را اهل اندیشه و قلم میدانند سری به مرکز مشاوره دانشجویی بزنند و از آمار واقعی و نتایج تحقیقات علمی که در سطح کشور انجام شده خبری بگیرند و نقدهای منصفانه بنویسند. باز هم تاکید میکنم که هیچ چیز در کمال مطلوبش نیست و همه چیز را میتوان بهتر کرد. اما خوشبختانه دانشگاه سیستان و بلوچستان علی رغم موقعیت جغرافیایی سخت، و علی رغم جذب دانشجویانی با رتبه های علمی پایین تر (نسبت به بسیاری از دانشگاههای کشور) و علی رغم امکان کمتر برای جذب اساتید و پژوهشگران (نسبت به بسیاری از سایر دانشگاههای کشور)، و علی رغم مشکلات فرهنگی خاصی که در این منطقه هست و طبیعتاْ روی فرهنگ کار و مدیریت در دانشگاه اثر مستقیم دارد، در سطح مطلوبی از نظر مسایل فرهنگی قرار دارد. در ارتباط با مسایل روانی هم، گزارش مستند کشوری داریم که آماره های مربوط به دانشگاه سیستان و بلوچستان در تمام موارد از سطح متوسط دانشگاههای کشور بالاتر است.
دلیل دیگری که باز ممکن است عده ای حول آن قصه سرایی کنند، مشکلات و فقر اقتصادی است. شکی نیست که کشور ما از نظر اقتصادی هنوز مراحل توسعه را طی نکرده و هم فقر و گرسنگی وجود دارد و هم فاصله طبقاتی. این هم البته یک دلیل میشود برای خشم که آدمهایی که ایمان ضعیف تری دارند و از این بلیه رنج میبرند یا در نهایت خودزنی خواهند کرد و یا دیگر زنی. به هر حال من وظیفه خود میدانم دوستان و دانشجویان عزیز را دعوت کنم به رعایت آبرو، حقوق و احوال شخصیه دیگران. بیاییم از ترویج شایعات در خصوص افراد جلوگیری کنیم. این موارد هر یک ممکن است عاملی برای خشم بشود. و خشمی که کنترل نشود نهایتاْ ممکن است منجر به ایجاد مشکلاتی برای خود یا دیگران بشود. اما اینها را دستمایه برای نام بردن و باز کردن پرونده دوستان دانشجوی خودمان نکنیم.
در عوض بیایید دست در دست هم تلاش کنیم برای ساختن فردا. فردایی سبز و پر از امید و نشاط.
بعضی از خوانندگان وبلاگ مطالبی در بخش نظرات مینویسند که قابل استفاده برای سایرین هم هست ولی خودشان آن را به عنوان نظر خصوص ارسال میکنند. وقتی که "نظر خصوصی" را انتخاب میفرمایید دیگر امکان تایید آن برای نمایش وجود ندارد. بعضی از دوستان عزیز هم از نمایش ندادن نظراتشان گلایه دارند. امیدوارم دوستان متوجه شخصی بودن وبلاگ و اختیارات و مسئولیتهای نویسنده آن باشند.
ایام سوگواری رحلت بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی ایران، امام راحل عظیم الشان و نیز سالروز شهادت بانوی دو عالم، حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها در پیش است. مراتب تسلیت اینجانب را پذیرا باشید.
ضمناْ غذاخوریهای دانشگاه در روز شنبه که مصادف با روز شهادت حضرت زهرا(س) بوده و طبق مقررات باید تعطیل باشند، به دلیل این که بعضی از دانشجویان عزیز از گرد راه میرسند و از صبح روز بعدش درگیر امتحانات پایان ترم هستند، با جلب نظر مساعد ریاست محترم دانشگاه، اقدام به توزیع غذا خواهند کرد. از هم اکنون برای خرید ژتون غذا اقدام کنید.
یا حق
ديروز مراسم توديع و معارفه مسئول دفتر نهاد برگزار شد. حاج آقاي محمديان، نماينده مقام معظم رهبري در دانشگاهها، هم از تهران آمدند و در اين مراسم يك سخنراني كوتاه و قشنگي ايراد كردند. يك تمثيلي به كار بردند در ارتباط با پست و رياست و نگاهي كه مردم به مسئولين دارند كه نقلش براي اهل عبرت، درسآموز است. اگر شما در مشتتان گردويي داشته باشيد و تمام مردم گمان كنند كه آنچه شما داريد يك گوهر گرانبها است، آيا گردوي شما تبديل به گوهر خواهد شد؟ و بر عكس، اگر در مشت خود گوهري داشته باشيد و تمام مردم گمان كنند كه شما گردويي در مشت داريد، آيا آن گوهر تبديل به گردويي كم بها خواهد شد؟ مطمئناً نه. پس چگونه ميتوان دل خوش كرد به پست و رياستي كه به اندازهي آب بيني بز هم نميارزد، حتي اگر تمام مردم هم گمان برند كه پربهاترين كالاي عالم است؟ و اين است كه مولايمان حكومت را بي ارزشتر از آب بيني بز و لنگ كفشي پاره و فرسوده ميداند، مگر اين كه با آن بتوان احقاق حق نمود. بیایید مواظب باشیم که نگاه و رفتار مردم و تعریفها و تمجیدهایشان مایه گمراهی و انحرافمان نشود.
ايشان در ادامه سخنش، اشارهي جالبي به نگاه كاريكاتور داشتند كه من را ياد واژهي اسلام كاريكاتور انداخت كه چندي پيش آقاي سيد حسن خميني در جايي گفته بودند. (الان دقيقاً عبارتهاي ايشان و منبع خبر يادم نيست ولي مضمونش چنين بود). در كاريكاتور بخشي از تصوير به عمد بزرگنمايي و بخشهاي ديگر كوچكنمايي ميشود. مثلاً دماغ فرد خيلي بزرگ رسم ميشود و تاكيد تصوير فقط روي همان دماغ است. (توي پرانتز از اهل فن سئوال كنم كه اگر كسي واقعاً زشت بود ومثلاً خودش شكل يك كاريكاتور بود، از روي تصويرش چگونه كاريكاتوري ميشود رسم كرد؟ آيا رسم كردن يك تصوير زيبا از يك آدم زشت هم كاريكاتور ناميده ميشود؟)
بحث اسلام كاريكاتور را ميخواستم بازخواني كنم كه از آقاي سيد حسن خميني نقل شده. ميفرمايد (نقل به مضمون) در اسلام كاريكاتور بخشي از اسلام خيلي بزرگنمايي و ساير بخشها كوچكنمايي ميشود. براي مثال اسلامي كه در آن، عزاداري يك ركن اصلي و اساسي نمايانده شود به گونهاي كه ساير وجوه آن مثل علمجويي، محبت به مردم، انفاق و زكات، و . . . كم جلوه گردد. چنين نمايي از اسلام، يك نما و تصوير واقعي نيست، بلكه يك كاريكاتور است. مواظب باشيم كاريكاتورها (ي هر چند زيبا و جذاب) جاي تصاوير واقعي را نگيرند.
ديروز نشريه دانشجويي انديشه آزاد به خاطر انتشار سلسله مطالبي كه به ادعاي مدير مسئولش طنز بوده است، ولي به نظر حقير پر از مطالبي بود كه مصاديقي از تحقير، استهزا ، هتك حرمت وحيثيت، و نسبتهاي توهينآموز بود، با راي اكثريت اعضاي كميته ناظر بر نشريات به توقيف از انتشار به مدت شش ماه محكوم شد. اميدوارم كه نشريات دانشجويي متوجه رسالت خويش بوده، و در راستاي تبيين ارزشهايي گام بردارند كه موجب تعالي كشور عزيزمان شوند. در حاشيهي دفاعيات مدير مسئول مزبور (البته مدير مسئولي كه مطالب در زمان وي منتشر شده بود)، وقتي كه ايشان در توضيح علت به كاربردن واژههاي مورد ادعاي مدعيالعموم، به قرآن استناد كردند كه در قرآن هم به بعضي از افراد كلماتي چون حمار خطاب شده، ياد سخنراني يكي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در سالها قبل افتادم كه در جايي، بعد از سخنراني كوتاهي گفته بود كه ترجيح ميدهد به جاي سخنراني به سئوالات مردم پاسخ دهد. بعد كه با چندين بار اصرار ايشان و مجري جلسه هيچكس سئوالي نپرسيده بود، ايشان گفته بود كه اي مردم سئوال كنيد. از من بپرسيد كه جوابتان را بدهم چون كه خود خدا در قرآن گفته: ادعوني استجب لكم!
امروز مراسم تودیع و خداحافظی حاج آقا انصاریان، مسئول محترم دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه، و معارفهي مسئول جدید این دفتر، حاج آقای پورذهبی، برگزار خواهد شد. البته حاج آقای انصاریان هم کماکان در دانشگاه حضور دارند؛ و البته کماکان مسئولیت دفتر نهاد نمایندگی در دانشگاه آزاد زاهدان هم بر عهدهي ایشان هست. به هر تقدیر دوران کوتاه هم نشینی با حاج آقای انصاریان در جلسات و برنامههای مختلف، دوران خوبی بود. آرامش حاجی در سخن گفتن، و صبر و متانتش در برابر آن چه که بعضاْ به جریان میافتاد و مطابق تشخیص و میلش نبود، درس آموز بود و هست. امید است در هر سنگری که هست توفیق خدمت روزافزون نصیبش شود و ما را هم از دعای خیرش بیبهره نگذارد. از حاج آقای پورذهبی چیز زیادی نمیدانم و فقط دعا میکنم که در این مسئولیت سنگینی که بر عهده گرفتهاند از توفیقات روزافزون الهی بهرهمند باشند.
دانشجویی هم که اقدام به خودکشی کرده بود به سلامت نسبی دست یافت و از خطر مرگ رهایی پیدا کرد. وي نهایتاْ دیروز، یکشنبه عصر به همراه خانوادهاش عازم شهر و دیار خودش شد تا ضمن همنشینی و همصحبتی با مادر مهربانش برای درمان آنچه از درون عذابش میداد، درمان جسمی خود را نیز ادامه دهد. یک اتفاق ساده و ناشیانه دهها مشکل جسمی برای خودش و چقدر غصه و ناراحتی و زحمت برای دوستان و خانوادهاش درست کرد. امیدوارم که دیگر از این اتفاقات برای هیچکس نیافتد. کسانی که دوست داشتند بحث خودکشی را از ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، روانی، ادبی، طنز، و غیره مورد بحث و بررسی علمي قرار دهند، حالا که دیگر بحث از یک فرد خاص نیست و صحبت مسایل شخصی یا آبروی یک نفر در میان نیست میتوانند بنشینند مقالهها بنویسند و سخنها برانند. ضمناْ در مرکز مشاورهي روانشناختی دانشگاه یک سری مطالب خوب در ارتباط با این موضوع و موضوعات مشابه هست و چند نفر از اساتید خوب دانشگاه در ارتباط با درمان مشکلات روحی افراد کمک میکنند و مشاوره ميدهند. عزیزانی که مشکل خاصی دارند، کوچک یا بزرگ، میتوانند به رایگان از خدمات مرکز مشاورهي دانشگاه استفاده کنند. کاملاْ رایگان. ضمناْ به شما بر نخورد، طبق یک برآورد، از هر چهار نفر ایرانی یک نفر مشکل روانی دارد! يعني مثلاً در دانشگاه ما با اين حساب بايد پنج شش هزار نفر مشكلدار . . . نه آقا يك كلاغ چهل كلاغ شده. ولي حتي اگر يك كلاغ چهل كلاغ هم شده باشد، بالاي صد نفر مشكل دار در دانشگاه بايد داشته باشيم. صد نفر هم نداريم؟ پنجاه نفر كه داريم؟ . . . نه؟ . . . ده نفر چطور؟ . . . يك نفر چطور؟ بالاخره من يا شما ممكن است همان يك نفر باشيم! بهتر نيست همين امروز سري به مركز مشاوره بزنيم كه يك سري آزمايشات از ما بگيرند و مشكلمان را به ما بگويند؟ آدميزاد بيماري خودش را بداند بهتر نيست؟ اگر كسي گفت نه . . . يكي از همان 5000 نفر است.
بیچاره شدهایم با این وضع کرایهي اتوبوسها. خواهش میکنم لطفاْ یک نفر جلوی افزایش قیمتها را بگیرد!
چند روز است که قصد دارم بنشینم و ره آورد سفر سمنان را برایتان بنویسم. ولی هم حجم کارها به طرز غیر قابل تصوری زیاد است و هم این که در این دو سه روزی که گذشت گرفتار یک حادثه تاسف برانگیز شدم که نمیدانم چگونه میتوان توضیح داد که نه سیخ بسوزد و نه کباب.
روز سه شنبه بعد از این که از دفترم آمدم بیرون به گمانم با دبیر انجمن اسلامی بودم، بعد از خداحافظی با ایشان، حدود ساعت سه و چهل دقیقه در حال عزیمت به سوی کلاس بودم که تلفنم زنگ زد و خبر رسید که یکی از دانشجویانمان اقدام به خودکشی کرده است. بلافاصله مسیرم را عوض کردم و به اورژانس رفتم. نمیدانم که چقدر دیر رسیده بودم ولی آقای گله بچه با دو نفر از دانشجویان آنجا بودند و یکی گفت که حدود ده بیست دقیقه هست که مصدوم را آورده اند. دقیق یادم نیست. ولی یکی دو نفر هم از نیروی انتظامی در حال تنظیم گزارش و گرفتن اسم و مشخصات افراد بودند. متاسفانه حال مصدوم اصلاْ خوب نبود و در آن دقایق اول امید به نجات ایشان خیلی کم بود. گویا مواد پودر و مایع کف شور (جوهر نمک) و این جور چیزها را قاطی کرده و خورده بود. وضعش خیلی نگران کننده بود و هیچ کس هم از پزشکان و پرستاران و حتی آقای دکتر رفیعی پور که همیشه به انسان امید میدهد در این مورد خاص هیچ امیدی به من نمیدادند. آقای گله بچه در حال دویدن برای تهیه شیر و آب و بقیه چیزها بود. یکی از دانشجویانی که آنجا بود خیلی نگران بود و بیشتر از همه برای تهیه دارو و وسایل لازم دوندگی میکرد. وقتی هم که دیگر لازم نبود که کاری انجام شود، یادم هست پایین پای مصدوم ایستاده بود و اشک میریخت و دیگری هم کتاب دعایی دستش بود داشت دعا میخواند. اوضاع اصلاْ خوب نبود. من هم یکسره با تلفن صحبت میکردم. ظرف چند دقیقه تقریباْ تمام کسانی که میتوانستند کمکی برای نجات جان این دانشجو بکنند خبر داشتند.
آقای دکتر صالحی ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی زاهدان که انصافاْ در ماههای گذشته چیزی جز توجه محبت آمیز از ایشان ندیده ام علی رغم مشغله های فراوانی که دارند و علی رغم این که در زاهدان حضور نداشتند و در سفر بودند از طریق آقای دکتر اکبری ریاست محترم دانشگاه، مطلع شده و مستقیماْ کار را پیگیری کرده و مسئولینی از بخشهای مختلف دانشگاه علوم پزشکی زاهدان به امر ایشان پیگیرانه درگیر ماجرا شدند. جا دارد از همراهی و همکاری معاونین محترم دانشگاه علوم پزشکی زاهدان به خصوص آقایان دکتر میرزایی و دکتر صابری، ریاست محترم مرکز بهداشت زاهدان جناب آقای دکتر واحدی، مدیر کل محترم روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان، ریاست محترم دفتر ریاست دانشگاه علوم پزشکی زاهدان، سوپروایزر بیمارستان علی ابن ابی طالب (ع)، پرسنل اورژانس، آقای دکتر نظام، و همه عزیزانی که مجدانه و مسئولانه در این موضوع کمک کردند از طرف تمامی دانشگاهیان دانشگاه سیستان و بلوچستان تشکر و قدردانی نمایم.
به هر تقدیر مصدوم در اورژانس بود و کار سخت شستشوی معده هم در حال انجام. من که واقعاْ دلش را نداشتم این صحنه را ببینم و واقعاْ باید به پرستاران یک خداقوت جانانه گفت. کار بسیار سخت و دلخراشی دارند. انشاالله خداوند به همه پرستاران خوب و ارزشمند، عزت و سلامتی روزافزون عطا کند.
شرایط برای من خیلی سخت بود. چون احتمال نجات مصدوم خیلی کم بود. حتی بعد از شستشوی معده و انجام آزمایشات و اسکن، یک ذره امیدی هم که داشتیم با گزارش صریح پزشک به ناامیدی بدل شد. شب سختی بود و به هر حال چاره ای هم نداشتیم. به هر تقدیر با مشکلات فراوان خانواده ایشان را پیدا کردیم و خبر دادیم که بیایند به زاهدان. خب طبیعی است که راستش را هم نمیتوانستیم بگوییم. من که گفتم مسمومیت غذایی. به نظرم یکی دیگر که تلفنی داشت صحبت میکرد گفت پنیر خورده حالش به هم خورده! بعداْ نمیدانم کی انداخت وسط که تن ماهی خورده مسموم شده. بالاخره با هر بدبختی و مصیبتی بود خانواده مصدوم را راضی کردیم که همان شبانه ماشین دربست بگیرند و از حدود هزار کیلومتر آن طرف تر خودشان را به زاهدان برسانند.
شب سختی بود و بعد از این ساعتهای سخت، تعدادی از دانشجویان هم جمع شده بودند که علت ماجرا را کشف کنند. اگر بخش نظرات مطالب قبلی را بخوانید یک چیزهایی دستگیرتان میشود. به هر حال آن هم گذشت و بالاخره به دوستان عزیزمان قبولاندیم که بگذارید اول مصدوم را نجات بدهیم، بعد بیایید من را استیضاح کنید که این چرا خودکشی کرده.
سه چهار ساعتی از شب را خوابیدم و صبح علی الطلوع رفتم بیمارستان. وضع بیمار بدتر نشده بود و پیش بینی پزشک مبنی بر این که به احتمال زیاد ظرف همان شب اول خونریزی داخلی شدید پیدا خواهد کرد درست از آب در نیامد. شبش به خاطر این پیش بینی، آقای گله بچه چند تا کارت خون پیدا کرد.
روز چهارشنبه واقعاْ روز سختی بود. لحظه ورود خانواده دانشجوی مصدوم به بیمارستان را داشتم برای دومین بار تجربه میکردم. یک بار ترم قبل وقتی که دانشجویی تصادف کرد و ضربه مغزی شد و یک بار هم دیروز. خیلی سخت بود. این بار چون کیس خاصی بود بالتبع باید مسئول مرکز مشاوره، خانواده دانشجو را توجیه میکرد و با آنها صحبت میکرد. آقای رستمی هم در این ارتباط واقعاْ حرفه ای عمل کرد و کارش را خیلی قشنگ انجام داد. دیدن این صحنه که پدر یا مادر پیری می آیند و فرزند دلبند خویش را روی تخت بیمارستان و با آن حال میبینند واقعاْ سخت و جانکاه است.
از فرصت استفاده میکنم و از آقای فاضل، آقای دکتر رفیعی پور، آقای رستمی، آقای گله بچه، آقای مباشری، آقای رمرودی، آقای محمدی و دیگر عزیزان به خاطر حضور مستمر و پیگیرانه شان و تمام زحماتی که کشیده و میکشند تشکر کنم. همچنین از دوستان و هم اتاقی ها و همکلاسی های دانشجوی مصدوم که هم خیلی کمک کردند و هم خیلی دعا میکردند و با نگرانی منتظر فرصتی برای همکاری بودند صمیمانه تشکر میکنم. جا دارد از توجه آقای دکتر اکبری ریاست محترم دانشگاه که به صورت مستمر موضوع را پیگیری فرموده و به خاطر حضورشان در بیمارستان که خیلی روحیه بخش و دلگرم کننده بود و نیز از همراهی و توجهات آقای دکتر سهیلی، آقای دکتر رضایی، آقای دکتر ترکمن زهی، آقای زندوکیلی و سایر اساتید و دانشجویان محترمی که برای کمک اعلام آمادگی کرده و میکنند صمیمانه تشکر کنم.
آخرین خبری که من دارم، حال مصدوم در وضع خوبی نیست و نیاز به عمل جراحی دارد. پزشکان منتظرند که وضعیت ایشان تثبیت شود که بتوانند عمل جراحی را انجام دهند. یکی از بهترین کارهایی که میتوان این روزها و شبها انجام داد، تشکیل جلسات دعا برای سلامتی ایشان است. دعا کنید که یک نفر که خودش به زندگی دوباره اش امیدوار شده است، و مادری که نگران سلامتی آن دختر جوان است، امیدشان نا امید نشود. من دلم روشن است که دعای شما انسانهای پاک در این ایام فاطمیه (س) و به خصوص در شب جمعه اثر خواهد کرد. شب جمعه شب راز و نیاز است... شب جمعه شب سوز و گداز است...