بدون مقدمه بند ۳/الف شیوه نامه اجرایی آیین نامه انضباطی دانشجویان را بازنویسی می کنم. ضمناْ این برنامه ای که آقای اسکافی فرستادند و قرار بود نیم فاصله ایجاد کند نمی دانم چرا دیگر کار نمی کند.
اين روزها حجم كارهاي حوزه دانشجويي و فرهنگي به طور غير قابل تصوري زياد شده است. از يك سو هر دو كارشناس فرهنگي دفتر، براي رتق و فتق امور جشنواره عكس يادگاري به تهران اعزام شدهاند و از سوي ديگر تايپيست دفتر هم به دليل فوت يكي از بستگانش در مرخصي به سر ميبرد. تراكم برنامههاي مختلف دانشگاه را هم كه خودتان ملاحظه ميفرماييد. الحمد لله برنامههاي فرهنگي يكي بهتر از ديگري در حال اجراست و زحمات واحدهاي مختلف ثمربخش است. برنامههاي هفته تفسير، نمايشگاه عكس شهدا، نمايشگاه ميراث فرهنگي، شب پيانو، يادمان شهداي راهيان نور، سمينار تست جوش، جشنواره تجليل از نخبگان و برترينهاي دانشگاه و پاسداشت مقام معلم، جشن ازدواج دانشجويي،جنگهاي شادي متعدد در شبهاي مختلف براي دانشجويان، اساتيد، و كاركنان دانشگاه، همايش هژموني رسانهاي غرب، همايش گذري بر تاريخ بلوچستان، همايش بزرگداشت حكيم عمر خيام، مسابقات روبوتيك، كلاسهاي آبدرماني، مسابقات تفريحي و فوق برنامه در خوابگاهها مثل طنابكشي، ماست خوري و غيره، پيادهروي منظم دانشجويان دختر در روز خليج فارس به مقصد پارك ملت، نمايش و نقد فيلم، و همچنين ميزباني از معاونين دانشجويي و فرهنگي شانزده دانشگاه بزرگ كشور و برگزاري همايش هويت و همبستگي ملي، و در ضمن پيگيري امور جشنواره سراسري دومين عكس يادگاري و همچنين پيگيري امور مربوط به برگزاري انتخابات شوراي صنفي بخش اصلي انرژي و توان حوزه را به خود اختصاص داد.
اين چند روز البته در حوزه سلف سرويسهاي دانشگاه وضعيت قرمز شده است. قيمت برنج پاكستاني طي سه هفته گذشته به صورت تصاعدي افزايش يافته و از كيلويي حدود 1300 تومان در اول سال به كيلويي حدود 2000 تومان رسيده است. بدتر اين كه همين برنج 2000 توماني را به سختي ميتوان در بازار پيدا كرد و اين مسئله عجيب روي اعصاب مديران اداره تغذيه و امور دانشجويي اثر گذاشته است. وضع گوشت قرمز و مرغ هم خيلي تعريفي ندارد. همهي اينها به جاي خود، پيمانكاران هر دو سلف هم در ارائهي خدمات با كيفيت يا كوتاهي ميكنند و يا واقعاً توانشان در برابر اين تورم قيمتهاي مواد غذايي و اين وضع بازار تحليل رفته است. طي همين دو هفتهي گذشته هر دو پيمانكار سلفها را به اندازهي تمام طول سال گذشته (و شايد هم بيشتر) جريمهي نقدي كردهايم؛ ولي هر چه فشار ما بر آنها بيشتر ميشود، كيفيت كار آنها لزوماَ بهتر نميشود. فردا صبح هم قرار است جلسهاي در دفتر رياست دانشگاه تشكيل بشود و ببينيم براي بقيهي ترم چه ميشود كرد.
از سويي هم تعداد جلسات آن قدر زياد است كه بعضيها از دست در ميروند مثل جلسهي امشب شوراي همانديشي تشكلها كه به دليل گرفتاريهاي من لغو شد و به هفتهي بعد موكول شد. مرحله بررسي صلاحيت كانديداهاي شوراي صنفي هم گذشت و الان در مرحله دريافت و رسيدگي به شكايات هستيم. البته من فردا براي شركت در جلسهاي عازم تهران و سمنان هستم ولي به هر تقدير حاج آقاي فاضل با تسلط كامل بر موضوع و روند كار آن را مديريت خواهند كرد.
انتخابات انجمنهاي اسلامي هم برگزار شد و خبري كه به من دادند تاسف آور بود. اي كاش توجه تودهي دانشجويان به مسايل سياسي و تشكيلاتي آن قدر افزايش يابد كه در اين دانشگاه بزرگ به جاي پنجاه نفر، پنج هزار نفر در انتخابات هر تشكل اسلامي شركت كنند. خدا لعنت كند كساني را كه نميخواهند دانشگاههاي ما سياسي باشند. اين تشكلهاي چهل پنجاه يا حداكثر صد نفري كه به زور كار دانشجويي هر كدام حول و حوش بيست نفر نيروي فعال و تشكيلاتي دارند، بر اساس برداشت شخصي من از آييننامهي تشكلها، به خودي خود از رسميت افتادهاند. ولي خب، چارهاي نيست؛ و داشتن همين حداقلها بهتر از هيچ است. فهم شخصي من از آييننامهي تشكلهاي اسلامي، كه البته تاثيري بر راي و نظر هيات محترم نظارت ندارد و فقط و فقط نظر شخصي خود بنده است، اين است كه يك تشكل اسلامي دانشجويي بايد حداقل سه درصد از جمعيت حوزهي تعريف شدهي خويش را به عنوان عضو رسمي پوشش دهد (حداقل!). براي مثال انجمن اسلامي دانشجويان دانشكدهي مهندسي كه حدود 4000 دانشجو دارد، بايد حداقل 120 عضو رسمي داشته باشد كه البته ندارد. منظورم هوادار و هواخواه و اينها نيست. منظورم كسي است كه رسماً بيايد و فرم عضويت انجمن را تكميل و عضو رسمي آن بشود و بالتبع فقط عضو همين انجمن باشد و عضو ساير تشكلها نيز نباشد. بعضي معتقدند كه اين سه درصد، شرط زمان تاسيس است ولي من شخصاً نظرم اين است كه شرط تاسيس، شرط تداوم بقا هم هست. نه فقط در اين مورد كه در ساير مواد قانوني و شرايط تاسيس انجمنهاي اسلامي. به عنوان مثال شرط التزام عملي به قانون اساسي كه در زمان تاسيس بايد احراز شود، بعد از تاسيس نبايد خدشه بردارد. حالا.
دبير يكي از تشكلهاي اسلامي هم اين هفته من را به عنوان شخصيت برگزيدهي خود معرفي كرده؛ البته از اون جهت. خب ايشان چون دبير تشكلي هستند كه اين روزها به عنوان يك تشكل ارزشي و همسو خوانده و معرفي ميشود، براي نقدهاي خشن خود احساس آزادي زيادي دارند و ديواري هم كوتاهتر از اين بندهي بينوا پيدا نكردهاند.
يكي از دانشجويان محترم عضو كميته ناظر بر نشريات هم اين هفته قصهي جديدي برايم درست كرد كه شنيدنيست. قصه از اول اولش از آنجا شروع شد كه دانشجوي جواني به من مراجعه كرد و گفت كه چرا آن دسته از نشريات دانشجويي كه مطالب نادرستي مينويسند، اجازهي ادامه انتشار پيدا ميكنند. من هم توضيح دادم كه يك كميتهاي وجود دارد به اسم كميتهي ناظر بر نشريات كه به دو طريق ميتواند به اين موضوعات رسيدگي كند. طريق اول اين كه شخصي يا گروهي از انتشار مطلب خاصي شكايت داشته باشند كه در اين صورت بايد براي احقاق حقوق شاكيان جلسهي كميتهي ناظر تشكيل بشود و موضوع طبق قانون رسيدگي بشود. طريق دوم هم اين كه خود كميته به عنوان مدعي العموم نسبت به درج مطلبي در يك نشريه شاكي باشد و موضوع را رسيدگي كند. بعد هم از اين دوست جوان خواهش كردم كه با توجه به حجم گرفتاريها و مشغلههاي اعضاي كميته ناظر، اگر مورد خاصي در نشريهاي ديدند كه به نظرشان به حقوق عمومي تعدي شده بود گزارش كنند و من هم قول ميدهم كه رسيدگي كنم و اين وظيفهي من است كه رسيدگي كنم. اين دانشجوي گرامي هم لطف كردند و رفتند چندين شماره از دو نشريهي دانشجويي را مطالعه و در يك صفحه به طور خلاصه مواردي را كه به زعم ايشان نقض حقوق عمومي بود فهرست كردند و مطلب را تحت عنوان شكايت به انضمام چند صفحه امضا برايم آوردند. از همان ابتداي امر چيزي كه در ذهن من شكل گرفت اين بود كه موارد اتهامي مربوط به حقوق خصوصي افراد نيست و بنا بر اين از آورندهي گزارش تشكر كردم و ايشان هم تشريف بردند پي درس و كارشان. ولي من وظيفه داشتم كه موضوع را در دستور كار كميتهي ناظر قرار دهم كه دادم. موضوع در كميتهي ناظر مطرح و جالب اين كه بعضي از موارد اتهامي مربوط به نشريهي تحت مسئوليت يكي از دانشجويان عضو كميتهي ناظر بر نشريات بود. طبق قانون، موارد اتهامي بايد به اطلاع مدير مسئول نشريه برسد و ايشان فرصت دارند در جلسهي بعد از خود دفاع كنند. بنا بر اين من ضمن تحويل پوشهي مربوطه به كارشناس نشريات دانشجويي از ايشان خواستم كه يك كپي از موارد اتهامي به مدير مسئول نشريهي مربوطه داده شود و اعلام شود كه خودشان را براي دفاع آماده كنند.
بخش نامطلوب كار آن جايي است كه اين عزيز يك كپي كامل از صفحهي موارد اتهامي باضافهي تمام امضاهاي ضميمه تقديم ايشان فرمودهاند كه ضرورتي نداشته است. بخش نامطلوبتر هم آن كه مدير مسئول آن نشريه، به جاي پرداختن به اصل اتهامات، به دنبال اين رفتهاند كه ببينند چه كسي يا كساني از ايشان شكايت كردهاند؛ و ظاهراً كارشان به رو در رويي و احتمالاً مجادله كشيده است.
اين موضوع باعث اعتراض شديد جمعي از آن افراد شد كه از جمله به دفتر رياست محترم دانشگاه هم مراجعه كردند. مدير مسئول محترم آن نشريه هم البته هنوز هم كه هنوز است يا متوجه نشدهاند و يا خودشان را به كوچهي علي چپ زدهاند كه اصلاً در اين موارد نياز نيست كسي شاكي باشد. اينجا كسي دنبال احقاق حقوق خصوصي خود نيست. اصلاً ايشان ميتوانستند فرض كنند كه بنده يك نفر را استخدام كردهام كه نشريات دانشجويي را بخواند و براي من خلاصه كند و مواردي را كه از منظر خودش ناقض حقوق عمومي هست برايم بنويسد. راي كميتهي ناظر هم به استناد امضاهاي ذيل گزارش صادر نميشود و خود ايشان كه از قضا عضو كميتهي ناظر هستند در آنجا حواسشان هست و خواهد بود كه چنين اتفاقي نيافتد. تازه اگر كميتهي ناظر اصرار غير منطقي داشته باشد كه فقط به استناد تعدادي امضا راي صادر كند، بعد ايشان ميتوانستند تقاضا كنند كه تاييديه صحت امضاها را ارائه كنيم. اين در واقع يك سهل انگاري از جانب من و دفتر امور نشريات دانشگاه بوده كه موضوع از قبل به طور دقيق براي ايشان روشن نشده است.
البته حرف ايشان اين است كه امضاهاي ذيل آن گزارش يا شكايت، جعلي است. اين موضوع ارتباطي به كميته ناظر بر نشريات ندارد و در صورتي كه جرمي چون جعل امضا صورت گرفته باشد، افرادي كه امضاي آنان جعل و مورد سوء استفاده واقع شده حق دارند به كميتهي انضباطي مراجعه و از جاعل امضاي خويش شكايت كنند. كميتهي انضباطي هم البته موظف است كه موضوع را بر اساس قانون رسيدگي كند.
به هر تقدير من بنا به وظيفه به ايشان گوشزد كرده و ميكنم كه اولاً جايگاه خود در كميتهي ناظر را با جايگاه خود به عنوان مدير مسئولي نشريهي مورد اتهام قاطي نكنند. ثانياً از اعتماد يا سهلانگاري اينجانب و كارشناس امور نشريات سوء استفاده نكنند. ثالثاً در چيزي كه مربوط به كميتهي انضباطي و حقوق خصوصي ديگران هست دخالت نكنند. و رابعاً اخلاق حرفهاي را رعايت نموده و مواظب باشند كه كلماتي كه تهديد يا توهينآميز باشد در اين ارتباط منتشر نكنند. چه هم اكنون مجدداً صحبت از اين شده است كه ايشان گويا چنين كردهاند و اميدوارم كه اين حرف، صحيح و مستند نباشد.
هوالجميل
من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا
بحريست بحر عشق كه هيچش كناره نيست آنجا جز آن كه جان بسپارند چاره نيست
چهل روز از بازگشت آن يار آسماني گذشت. بازگشتي زيبا و عاشقانه از حضيض خاك به اوج افلاك؛ به ميعادگاه و سرمنزلي كه آرزوي هر خدايي شدهايست؛ و حامد به شهادت گفتار و رفتارش اينگونه شده بود. عروج ملكوتي حامد رجايي، غبار روزمرگي از دلهاي بسيجيان زدود و آرزوي ديرينهي شهادت را در دلهاي خونينشان زنده كرد. خدايا تو خود شاهدي كه در اين چهل روز بر يارانش چه گذشت و چه خونها كه در غم فراق آن آسمانيمرد ثابتقدم گريه نكردند.
آلام اين مصيبت صد البته براي خانوادهي گرانقدر حامد سنگينتر و جانكاهتر است. چگونه ميتوان زهراي كوچكش را ... و مادر داغديدهاش را ... و همسر دلشكستهاش را ... دعوت به صبوري نمود؟ فقط اگر قلم صبوري كند، شايد بتوان كلامي در وصف اخلاق كريمانهاش نوشت. ولي چه نوشتني؟ كه زبان و قلم شرم دارد از اين همه ناتواني در وصف سجاياي اخلاقي و سيرهي عملي آن سردار بسيجي. فقط به اشاره ميتوان چنين نگاشت كه حامد رجايي از پس سالها فاصله با روزهاي عشق و شبهاي شهادت، چون نسيم بهاري وزيدن آغاز كرد و رايحهي دلانگيز بسيجيان و سرداران سالهاي خونين جنگ، رايحهي تواضع در عين رشادت، صبوري در حال شهامت، سكوت در اوج آگاهي، اخلاص در متن بينامي، صلابت در كنه تدبير، و در يك كلام، آسماني زيستن در جمع زمينيان را به همراه آورد. حامد رجايي اصلاً آمده بود تا اينگونه به سوي آشيانهي نخستينش بازگردد و به جمع پرستوهاي مهاجر بپيوندد؛ تا افتخاري به ياد ماندني براي خانوادهها و ياران و دوستانش شود.
آنان كه حامد رجايي را ميشناختند گواهند كه عروجش غير منتظره نبود. حامد رجايي با هدف و سياستي روشن، مسئوليت سنگين بسيج دانشجويي دانشگاه سيستان و بلوچستان را پذيرفته و در طول دوران كوتاه مديريتش شگفتيهاي زيادي آفريد. حجم وكيفيت برنامهها و فعاليتهاي بسيج دانشجويي دانشگاه سيستان و بلوچستان در دوران مديريت اين سردار خستگي ناپذير، شگفت انگيز بود. اين شهيد بزرگوار، آخرين ماموريتش را نيز با آگاهي تمام از خطرات و سختيهاي راه و با شور و عشق وصف ناپذيري بر عهده گرفت. او به تاسي از مقام عظماي ولايت و به استناد استدلالات و تحليلهاي عميق و آگاهانهي خويش كه ريشه در عمق جان و ایمانش داشت، به جد باور داشت كه اعزام دانشجويان و جواناني كه ايام خون و حماسه را از نزديك نديدهاند به كربلاي جبههها، صفا بخش روح و جان، و جلا دهندهي دلهاي خسته و غبار گرفته در كوران روزمرگيها و دنيازدگيهاست.
حامد رجايي جان خويش را آگاهانه فداي اين هدف مقدس كرد، و اين مقامي نيست جز مقام شهدا؛ كه شهادت به تعبير فيلسوف شهيد، آيت الله مطهري، يعني مرگ آگاهانه در راه هدف مقدس. شهادت دانشجوي بسيجي و ولايتمدار، مداح و ذاكر اهل بيت عليهمالسلام، مسئول رشيد، آگاه، آزاد انديش، متهجد، مدبر، رئوف القلب و مهربان بسيج دانشجويي دانشگاه سيستان و بلوچستان، شهيد حامد رجايي را به محضر مقام عظماي ولايت و رهبري حضرت آيت الله العظمي امام خامنهاي، نمايندهي محترم ايشان در استان، فرماندهي محترم ناحيه مقاومت بسيج استان، رياست محترم دانشگاه، اعضاي محترم بسيج دانشجويي، دوستان، ياران، و بالاخص خانوادهي محترم و گرانقدر شهيد، از صميم قلب تسليت عرض نموده و براي صبوري و متانتشان در برابر اين مصيبت، اجر و پاداش الهي مسئلت مينمايم.
خدايا چشمهايي را كه به حكمتت، در غم فراق اين عزيز، گريان كردي، به لطف و كرامتت، به زيارت جمال نوراني حضرت حجت ابن الحسن(عج) روشن، و دلهاي داغدار ياران آن عزيز سفر كرده، و خانوادهي محترمش را به وصال جان جانان (عج) شاد فرما.
۱- مراسم اربعین شهادت حامد رجایی شب جمعه بر سر مزارش منعقد است. وسیلهی رفت و برگشت از دانشگاه هم برقرار است. ساعت دقیقش را نمیدانم. احتمالاً باید حدود ساعت سه یا سه و نیم عصر حرکت از دانشگاه و حدود ساعت ۵ عصر هم برگشت به دانشگاه باشد. عصر پنجشنبه فراموش نشود.
۲- اعزام دانشجویان علاقمند برای شرکت در برنامه واکسیناسیون فلج اطفال در روز جمعه. همین امروز به امور فرهنگی مراجعه و ثبت نام کنید. پنجشنبه جلسه توجیهی در سالن ورزشی دبیرستان برگزار میشود. جمعه صبح هم تیمهای واکسیناسیون تشکیل و به محل ماموریت اعزام میشوند. کار خیری است که ثواب زیادی دارد. تجربه خوبی هم هست. نوعی تفریح هم حساب میشود. همه جوره خوب است. از دانشگاه علوم پزشکی که این فرصت را به ما دادند تا دانشجویانمان تجربهی جدیدی کسب کنند متشکرم.
۳- جلسه شورای هم اندیشی فرهنگی استان به میزبانی دانشگاه سیستان و بلوچستان و با حضور مسئولین فرهنگی استان هفتهی آینده برگزار میشود. گزارش جلسه را زنده باشم به عرض خواهم رساند. به مدیران و کارکنان ادارهی فرهنگی دانشگاه هم خداقوت و خسته نباشید عرض میکنم.
۴- نانوایی جدید به امید خدا در جنوبیترین نقطهی دانشگاه در حال نصب است. احتمالاً تا دو روز آینده آمادهی راهاندازی خواهد شد. روز و ساعت مراسم افتتاح و راهاندازی آن که معلوم شد همینجا اعلام میکنم. حتماً تشریف بیاورید. جایی که حاجی فاضل میزبان باشد آبمیوه و کیک هم هست. همینجا به مدیران و کارکنان امور دانشجویی خداقوت و خسته نباشید عرض میکنم.
۵- این هفته هر شب در یک گوشه از خوابگاههای دانشجویی یک برنامهی مسابقهی تفریحی مثل طنابکشی، ماستخوری، آب بازی، و امثال اینها به همت مدیران و کارکنان ادارهی تربیت بدنی دانشگاه در جریان است. این فرصت تفریحی را از دست ندهید. هم لذت بخش است و هم جایزه دارد.
خواستم تغییر قالب وبلاگ را امتحان کنم که کنتر وبلاگ خراب شد و مجبور به بازسازی آن شدم. خب قالب نو مبارک! ضمناْ یک عالمه وقت گذاشتم که نظر سنجی راه بیاندازم که انداختم. حالا شما نظر بدهید که من ببینم این نظر سنجی درست کار میکند یا نه. یعنی منظور این که اگر کمیته انضباطی بالاترین نمره را بیاورد یعنی سیستم نظر سنجی درست است!! بعد اگر دیدیم سیستم نظر سنجی واقعاْ درست کار میکند آن وقت میرویم سراغ نظر سنجی های دقیق تر و کاربردی تر.
این مطلب را می خواستم شب عید ارسال کنم ولی مصلحت ندیدم. الان خواستم مطلب دیگری بنویسم باز هم مصلحت . . .
در مورد حامد رجایی مطلب مفصلی نوشته بودم که از آوردنش در اینجا خودداری و به اصرار هاپوتی عزیزم سعی میکنم حال و هوای بارانی خودم را بیش از این به این وبلاگ سرایت ندهم. فقط برای دوستانم علی، محسن، محمد، و دیگر عزیزانی که روزی توفیق درک حال و هوای جبهه ها را داشته اند عرض میکنم که حامد بعد از بیست سال در اولین برخوردش، فضای معنوی جبهه را به دفترم آورد. او یک بسیجی واقعی از همان نوعی که در دهه شصت میشناختیم بود. حامد رجایی کاروانی از دانشجویان را برای زیارت کربلای جبهه ها تحت عنوان راهیان نور به شلمچه برد و در مسیر بازگشت در نزدیکی کرمان در اثر حادثه رانندگی از یارانش جدا شد و به خدا پیوست. اگر شهادت یعنی مرگ آگاهانه در راه هدف مقدس آن گونه که فیلسوف میگوید، یا اگر آن کس که از خانه اش به سوی خدا هجرت کند و مرگ او را دریابد اجر شهادت برده است آن گونه که عارف میگوید، شهادت گوارای وجودش. و اگر هم به استناد خطابه فقیهان و واعظان چون در جبهه مبارزه با دشمن کشته نشده پس شهید نیست، باز هم یادش در دلهای داغدار بسیجیان و یارانش چون یاد شهدا گرامی و راهش که راه شهدا بود پر رهرو باد.
به هر حال عید نوروز بر همه ی شما مبارک باد. من امروز یعنی درست نیم ساعت پیش برگشتم زاهدان که بعضی از کارهای عقب مانده را انجام دهم و نظارت مستقیمی هم بر روند تعمیرات خوابگاههای دخترانه و نصب نانوایی جدید داشته باشم. برایم دعا کنید.
ابراهیم اسکافی مطلبی در مورد فرهنگ . . . نوشته که اینجا میتوانید بخوانیدش. نقدش را قبول دارم ولی در خیلی از موارد کاری بلد نیستم بکنم. در مورد نیم فاصله و حروف عربی و امثال این موارد که فرموده اند تقصیر از من نیست از بلاگفا است. در خصوص طراحی وبلاگ هم به هکذا. من که طراحی بلد نیستم. این که میبینید طراحی بلاگفا است نه من. اگر برای بهتر شدن این موارد راهی به ذهنتان میرسد که هم ساده باشد و هم وقت از من نگیرد راهنمایی بفرمایید. در خصوص لحن شوخی و جدی بیشتر نظر بدهید. در خصوص اطلاعات بیشتر و عکس مرتبط هم به چشم. سعی میکنم.
عروج ملکوتی آسمانی مردی از تبار عاشقان اباعبدالله الحسین (ع)، دانشجوی بسیجی و ولایت مدار، مسئول آگاه و فرمانده رشید بسیج دانشجویی دانشگاه سیستان و بلوچستان، شهید حامد رجایی، غم جانکاه تازه ای بر دل های سوخته بسیجیان و یاران جامانده از قافله شهیدان نهاد. شهادت این دانشجوی آگاه، روشنفکر، ولایت مدار، مسئولیت پذیر، خوش فکر، متدین، و به معنای واقعی کلمه، بسیجی را به محضر مقام عظمای ولایت، حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای، خانواده داغدار آن شهید، و همه دوستان و یاران بسیجی اش تبریک و تسلیت عرض می نمایم.
می دانم که فردا پیکر حامد را تشییع و به خاک می سپاریم ولی نمی دانم درد و غم فراق این یار را با که گویم و کجا برم؟
نوشته های رضا امیرخانی را خیلی دوست دارم. این ترمی که گذشت و گرفتار این شغل پر مشغله بودم امیرخانی خونم به شدت افتاده بود پایین . . .
ديروز جلسه كارگروه تخصصي معاونين دانشجويي فرهنگي بعضي از دانشگاهها هم به خير و خوشي و سلامتي به ميزباني دانشگاه اميركبير برگزار شد. اين جلسه هم صد البته جلسه پرباري بود...
حدود یک ماه پیش از این همایش معاونین دانشجویی فرهنگی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی سراسر کشور به میزبانی صندوق رفاه دانشجویان و دانشگاه هرمزگان در بندرعباس برگزار شد. این عکس را از یکی از جلسات پایانی همایش به یادگار گرفتم که تقدیم میکنم...
از یک جلسه پرسش و پاسخ ۵ ساعته هیات رییسه با بیش از هزار و دویست نفر از دانشجویان که در تالار فردوسی برگزار شد میتوان ده صفحه گزارش نوشت. ولی من چون خیلی خسته شدم برای این که بعد از جلسه هم حدود یک ساعت و نیم در خدمت دانشجویان بودم و رفتیم بوفه هم چایی نوشیدیم و هم ادامه بحثهای همان جلسه بود و بعد از آن هم با حاج آقای فاضل گشتی زدیم و حدود یک ساعت هم خدمت ایشان بودیم تا الان که رسیدم منزل، ترجیح میدهم فقط از حضور فعال دانشجویان، روسای محترم دانشکده ها، مدیران محترم گروههای آموزشی، مدیران واحدهای مختلف دانشگاه، کارکنان و کارشناسان حوزه های مختلف، و دست اندرکاران اجرای این برنامه به نوبه خودم تشکر کنم.
این جلسه برای من خیلی مفید بود و فضای کلی جلسه رضایت بخش بود. محبوبیت کم نظیر ریاست محترم دانشگاه جناب آقای دکتر اکبری و مدیر کل محترم امور دانشجویی جناب حاج آقای فاضل ریشه در توجه ایشان به درد دلهای دانشجویان، زحمات شبانه روزی که برای حل مشکلات دانشجویان میکشند و احترام زیادی که برای مراجعان قائل میشوند دارد. امیدوارم این الگوی رفتاری در بین همه ما ترویج و تقویت شود.
مسایل زیادی گفته شد و خیلی از مطالب هم مکرراْ توسط عزیزان گفته شد و امیدوارم که خداوند به مدیران بخشهای مختلف توفیق خدمت صادقانه، روحیه بالا، انگیزه قوی، و دانش لازم برای حل مشکلات عطا بفرماید.
از لطف و توجه ریاست محترم دانشگاه و دانشجویان گرامی هم صمیمانه متشکرم. امیدوارم لایق آن چه شنیدم بشوم.
التماس دعا
يه روز ما خودمون دانشجو بوديم و تا پا ميداد يه اعتراض صنفي دانشجويي راه مينداختيم، با اين فلسفه كه اگه ما اين كارو نكنيم ديگران ميكنند و از دست ما بچه بسيجيا در ميره. يادش به خير يه روز حاج آقاي سليماني به علياكبر عيناللهي خطاب كردند كه تفكر شما عمرسعدي است!! يادش به خير . . . حالا ما اين ور خطيم و يه عده عمرسعد اون ور!!! البته عيناللهي هنوز تو جناح عمرسعد مونده.
ديروز اولين اعتراض دانشجويي درعمر نسبتاً دراز مديريتيام كه از مرز چهار ماه به سلامت گذشت را تجربه كردم. اعتراض دانشجويان دو مرحلهاي و احتمالاً بدون . . .
این وبلاگ برای شرکت در مسابقه وبلاگ نویسی بسیج دانشجویی دانشگاه سیستان و بلوچستان طراحی که نه، نوشته میشود. این مطلب اول هم طبق مقررات دست و پا گیرشان الزامی است. به هر حال بچه های بسیج قبلاْ نمک گیر شده اند و سکوی اول مال آقای معاون است. بی زحمت شک نکنید. از حالا تا آخر مسابقه که حتی ممکن است تا ظهور آقا هم طول بکشد هر هفته یکی دو تا مطلب توپ میره بالا... مواظب باشین رو سرتون نیاد پایین! ضمناْ هر کی بیاد تو وبلاگ و نظر نداده بره بیرون انشاالله خدا سوسک بندازه تو غذاش که تا بیاد اعتراض کنه شمس نجفی یک توبیخ کتبی درج در پرونده بده دستش![]()