http://farhangusb2.blogfa.com/
متشکرم
بالاخره یک روز داغ تابستانی فرا رسید و صاحب همان عکس کنار صفحه (البته حالا ریشش کمی سفید شده) پس از یک سال (تحصیلی) کار سخت و شبانه روزی از مسئولیت معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه سیستان و بلوچستان و همه شوراها و کمیته های تابعه ی این مسئولیت خطیر و همچنین دبیری هیات رییسه دانشگاه کنار رفت. حالا دکتر کاشانی پور عزیز میتوانند ضریب هوشی وی را مجدداْ بررسی کنند.
ببخشید . . . سلام. نماز و روزه هایتان قبول. ببخشید که دیر آمدم. این مطلب، مطلب آخر و به عبارتی خداحافظی و حلالیت طلبی است. بالاخره، رییس استعفای من را در ۲۳/۴/۸۷ پذیرفت و امضا کرد. این دو ماه هم به رتق و فتق کارهای معوقه و البته مسافرت گذشت. قصد داشتم یک توک پا تا استرالیا بروم که قسمت نشد. شاید به نفرین دانشجویانی که در سرمای زمستان آب گرم نداشتند و در گرمای تابستان کولر، گرفتار شده ام و خبر ندارم. به هر حال از خدمت شما مرخص شدم و دیگر هم مزاحم نخواهم شد.
اجازه میخواهم در همینجا از همه تشکر کنم. از همه دانشجویان و کارکنان و اساتید دانشگاه به خاطر همه توجهات و الطاف و عنایتهایی که داشتند.
و لازم میدانم که از تمامی دانشجویان دانشگاه به خاطر تمام کمبودها و مشکلاتی که در سال تحصیلی گذشته بر آنان گذشت و به نوعی مربوط به حوزه معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه میشد عذرخواهی نمایم. امیدارم که قصورها و تقصیرهای این برادر کوچک خود را ببخشند. همچنین جا دارد که از تمامی کارکنان و مدیران حوزه معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه به خاطر تلاشهای شبانه روزی و بیدریغشان، صمیمانه تقدیر و تشکر نموده و به خاطر تمام سختی هایی که به این قشر خدوم و شایسته تحمیل شد، طلب عفو و بخشش نمایم.
به امید فردایی بهتر![]()
احمد ناصری
رعايت بهداشت يك موضوع جدي است. مخصوصاً در شهر و دياري كه ما زندگي ميكنيم. يكي از كنترلهاي جدي و وقت گير ما هم در ارتباط با رعايت بهداشت است. مركز بهداشت و درمان دانشگاه به رياست آقاي دكتر رفيعي پور در اين ارتباط فعاليت خوب و قابل تقديري دارند. اخيراً هم يك كارشناس بهداشت جذب كردند كه به طور مستمر بر بهداشت عمومي دانشگاه نظارت كند. كارشناس تغذيه دانشگاه هم به طور خاص، بهداشت تغذيه را كنترل ميكند. تا اينجا ميشود دو تا كنترل. غير از اينها شخص آقاي فاضل هم نظارت مستمر بر كيفيت بهداشت اماكن دانشجويي و به خصوص سلفها دارند.
با اين حال اين كنترلهاي موازي باز هم گاهي جواب نميدهد و بدون كمك و همراهي دانشجويان امكان ندارد كه بتوانيم به حد بالاتر و مطلوب تري از بهداشت برسيم. الان ساعت يك و پنج دقيقه بعد از نيمه شب پنجشنبه است. حدود ساعت دوازده نيمه شب از اطراف سلف مهندسي بازديد كردم و با صحنه زجر آوري روبرو شدم كه تا الان وقتم را گرفت. حدود سي چهل تا سيني غذا و تعداد زيادي قاشق و شيشه نوشابه در اطراف سلف و به خصوص داخل بوستان طرف كلاسهاي مهندسي جا مانده بودند. با كمك دانشجوي عزيزي كه او هم از اين وضع ناراحت بود، ظرفهاي غذا را از اطراف جمع كرديم و به پيمانكار سلف مهندسي زنگ زدم كه سريع خودش را برساند. بگذريم كه چه گذشت و چه كرديم با پيمانكار.
جمع كردن ظرفهاي غذا از اطراف سلف وظيفه ي پيمانكار نيست. امور دانشجويي هم براي اين كار نيرو ندارد. ظرفهاي پخش و پلا در اطراف سلف هم گاهي تا يكي دو شب آنجا ميمانند. شب تا صبح هم دهها سگ و گربه و موش و سوسك و جك و جانور ديگر توي محوطه براي خودشان ميگردند و زندگي ميكنند. بايد خيلي خوش شانس باشيم كه كساني بيايند و اين ظرفها را بدزدند و ببرند. در غير اين صورت اين ظرفها دوباره به سلف برميگردد و مثلاً شسته ميشوند.
آيا دانشجويي كه با كم توجهي ظرف غذاي خودش را در بوستانهاي اطراف سلف رها ميكند حاضر است با وصف گردش شبانه ي سگها و سوسكها در محوطه ي دانشگاه، دوباره در همان ظرف غذا بخورد؟
اگر از اين وضع ناراحت هستيد، با تذكر به دوستان دانشجوي خودتان به من كمك كنيد. تذكر به رعايت بهداشت، جلوه اي از فريضه ي مقدس امر به معروف است. اجرتان با زهرا (س).
ضمناً من هم فعلاً در اين فكرم كه طي روزهاي آينده بخشنامه اي صادر و خروج ظرف غذا از سالنهاي غذا خوري را ممنوع كنم.
امشب در خلال گفتگو (ي نه چندان دوستانه با پيمانكار سلف) مطلع شدم كه بعضي از دانشجويان عزيز ظرفهاي غذا را به خوابگاههاي خود برده اند. عاجزانه تقاضا ميكنم ظرفهاي غذا را به سلف برگردانيد. هر كدام از اين سيني ها حدود شش هزار تومن به نرخ امروز براي دانشگاه تمام ميشود و چندان به درد شما هم نميخورد.
دیشب که بعد از عهدی عهد کردیم که سخن شبانه کوتاه کرده و زودتر از سررسید، سر مباركمان را روی زمین بگذاریم، ساعتی از خواب خوشمان نگذشته بود که یک ملا لغتی پيدا شد و پيامك فرستاد كه . . .
ماي بينوا هم كه عادت كرده ايم همينطور الكي تا صداي بوق پيامك تلفنمان را ميشنويم يي هو از خود بيخود شده و به لرز بيافتيم، تا اين همراهكمان را توي آن تاريكي شبانه پيدا و رمزگشايي فرموده و آن پيامك واصله را بخوانيم، دلمان هزار راه خاكي و آسفالته رفت. خدايا، باز خودكشي؟ آدم ربايي؟ دعوا؟ دزدي؟ قطع برق؟ تركيدگي لوله؟ قطع آب گرم؟ موتور كولر؟ كپسول گاز؟ مايع دستشويي؟ شمس؟ كوچكزهي؟ ؟ ؟ ؟
باز چه اتفاقي افتاده كه اين وقت شب اين وامانده زنگ ميزند؟
خلاصه تا صفحه تلفن روشن شود و پيامك روي صفحه ظاهر شود مردم و زنده شدم. حالا شما تصور كنيد كه چه حالي به آدم دست ميدهد بعد از خواندن اين پيامك در ساعت نزدیک به دوی بعد از نیمه شب:
نقد منصفانه: ننويسيم "امورات" بنويسيم "امور" . . .
نيم ساعتي طول كشيد تا دوباره خوابم ببرد. خفه نشي ا. ا.
فعلاً فرصت بيشتر نوشتن نيست چون بايد برويم دنبال يك كار مهم ديگر. اين هم عكسي زيبا از مدير موفق امور دانشجويي دانشگاه سيستان و بلوچستان، آقاي حاج محمود فاضل بخششي:

عكاسش هم آقاي وحيديان است كه به خاطر جشنواره عكس يادگاري كه تي تي پرپر شد، هنوز از دست من عصباني است!
قبل از هر چیز ایام شهادت جانسوز بانوی دو عالم، دخت گرامی پیامبر رحمت و مودت (ص)، حضرت فاطمه زهرا (س) را تسلیت عرض میکنم.
دیشب خیلی دیر مطلع شدم که دانشجویی با خوردن مقداری قرص اقدام به خودکشی کرده است. من البته به رسم معمول نمیتوانم مشخصات و دلایل این اقدام را توضیح دهم چون که کماکان معتقدم مسایل شخصی مردم، مربوط به خودشان است و دیگران در صورتی حق دارند از آن مطلع شوند که خود آن فرد بیاید و توضیح بدهد. من با این وصف فقط میتوانم در حد دو سه جمله ی زیر توضیح دهم و بیشتر از این نمیتوانم بگویم.
مسئول مرکز مشاوره دانشجویی میگوید: خشم اگر به درون بریزد موجب افسردگی میشود و اگر به بیرون بریزد به صورت پرخاشگری بروز میکند. من نتیجه میگیرم که آدمهای خیلی خشمگین، یا در نهایت به خودشان آسیب میزنند و یا به دیگران (و یا به هر دو). امام موسی ابن جعفر علیه السلام اسوه و الگوی بسیار عالی و کاملی برای کنترل خشم و عصبانیت است. از این روست که آن حضرت را کاظم میخوانند. بیایید از این اسوه های عالی اخلاق اسلامی برای دنیا و آخرت خود درس بگیریم و بهره ببریم.
ولی طبیعی است که این موضوع از فردا بهانه به دست یک عده ای خواهد داد که بدون کسب اطلاعات دقیق بروند و یک سری مطالب و تحلیلهایی هم بنویسند و منتشر کنند. مثلاْ خیلی ممکن است که باز هم بنویسند که مقصر اصلی در این حادثه کمیته انضباطی و شخص آقای شمس نجفی است. خب چه میتوان کرد. وقتی که نقدها غیر منطقی و شامل دروغهای واضح بشود، طبیعی است که راه اصلاح نه تنها باز نمیشود بلکه بسته تر هم میشود. ما همه معتقد به اصلاح اموریم. چه کسی است که ادعا کند که همه چیز در بهترین وضع ممکن است؟ تا امام زمان (عج) قدم بر چشم ما نگذارد، هیچ چیز در بهترین وضع ممکن قرار نخواهد گرفت. ما همیشه باید دنبال این باشیم که وضع موجود را بهتر کنیم. نقد منصفانه و سازنده یکی از اولین و بدیهی ترین راههای اصلاح امور است. مواظب باشیم که با نقدهای غیر منصفانه و مبتنی بر اخبار ضعیف یا غلط، راه اصلاح امورات کشورمان را ناهموار نکنیم.
عده ای هم به احتمال قوی خواهند نوشت که علت این اتفاقات، عدم وجود شادی و امید، و افسردگی زیاد دانشجویان این دانشگاه است. سنجش متغیرهایی چون شادی، امید، غم، افسردگی، و امثال اینها آنقدر ساده و عامیانه نیست که هر کسی بتواند در خصوص آن نظر بدهد. بد نیست کسانی که خود را اهل اندیشه و قلم میدانند سری به مرکز مشاوره دانشجویی بزنند و از آمار واقعی و نتایج تحقیقات علمی که در سطح کشور انجام شده خبری بگیرند و نقدهای منصفانه بنویسند. باز هم تاکید میکنم که هیچ چیز در کمال مطلوبش نیست و همه چیز را میتوان بهتر کرد. اما خوشبختانه دانشگاه سیستان و بلوچستان علی رغم موقعیت جغرافیایی سخت، و علی رغم جذب دانشجویانی با رتبه های علمی پایین تر (نسبت به بسیاری از دانشگاههای کشور) و علی رغم امکان کمتر برای جذب اساتید و پژوهشگران (نسبت به بسیاری از سایر دانشگاههای کشور)، و علی رغم مشکلات فرهنگی خاصی که در این منطقه هست و طبیعتاْ روی فرهنگ کار و مدیریت در دانشگاه اثر مستقیم دارد، در سطح مطلوبی از نظر مسایل فرهنگی قرار دارد. در ارتباط با مسایل روانی هم، گزارش مستند کشوری داریم که آماره های مربوط به دانشگاه سیستان و بلوچستان در تمام موارد از سطح متوسط دانشگاههای کشور بالاتر است.
دلیل دیگری که باز ممکن است عده ای حول آن قصه سرایی کنند، مشکلات و فقر اقتصادی است. شکی نیست که کشور ما از نظر اقتصادی هنوز مراحل توسعه را طی نکرده و هم فقر و گرسنگی وجود دارد و هم فاصله طبقاتی. این هم البته یک دلیل میشود برای خشم که آدمهایی که ایمان ضعیف تری دارند و از این بلیه رنج میبرند یا در نهایت خودزنی خواهند کرد و یا دیگر زنی. به هر حال من وظیفه خود میدانم دوستان و دانشجویان عزیز را دعوت کنم به رعایت آبرو، حقوق و احوال شخصیه دیگران. بیاییم از ترویج شایعات در خصوص افراد جلوگیری کنیم. این موارد هر یک ممکن است عاملی برای خشم بشود. و خشمی که کنترل نشود نهایتاْ ممکن است منجر به ایجاد مشکلاتی برای خود یا دیگران بشود. اما اینها را دستمایه برای نام بردن و باز کردن پرونده دوستان دانشجوی خودمان نکنیم.
در عوض بیایید دست در دست هم تلاش کنیم برای ساختن فردا. فردایی سبز و پر از امید و نشاط.
بعضی از خوانندگان وبلاگ مطالبی در بخش نظرات مینویسند که قابل استفاده برای سایرین هم هست ولی خودشان آن را به عنوان نظر خصوص ارسال میکنند. وقتی که "نظر خصوصی" را انتخاب میفرمایید دیگر امکان تایید آن برای نمایش وجود ندارد. بعضی از دوستان عزیز هم از نمایش ندادن نظراتشان گلایه دارند. امیدوارم دوستان متوجه شخصی بودن وبلاگ و اختیارات و مسئولیتهای نویسنده آن باشند.
ایام سوگواری رحلت بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی ایران، امام راحل عظیم الشان و نیز سالروز شهادت بانوی دو عالم، حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها در پیش است. مراتب تسلیت اینجانب را پذیرا باشید.
ضمناْ غذاخوریهای دانشگاه در روز شنبه که مصادف با روز شهادت حضرت زهرا(س) بوده و طبق مقررات باید تعطیل باشند، به دلیل این که بعضی از دانشجویان عزیز از گرد راه میرسند و از صبح روز بعدش درگیر امتحانات پایان ترم هستند، با جلب نظر مساعد ریاست محترم دانشگاه، اقدام به توزیع غذا خواهند کرد. از هم اکنون برای خرید ژتون غذا اقدام کنید.
یا حق
ديروز مراسم توديع و معارفه مسئول دفتر نهاد برگزار شد. حاج آقاي محمديان، نماينده مقام معظم رهبري در دانشگاهها، هم از تهران آمدند و در اين مراسم يك سخنراني كوتاه و قشنگي ايراد كردند. يك تمثيلي به كار بردند در ارتباط با پست و رياست و نگاهي كه مردم به مسئولين دارند كه نقلش براي اهل عبرت، درسآموز است. اگر شما در مشتتان گردويي داشته باشيد و تمام مردم گمان كنند كه آنچه شما داريد يك گوهر گرانبها است، آيا گردوي شما تبديل به گوهر خواهد شد؟ و بر عكس، اگر در مشت خود گوهري داشته باشيد و تمام مردم گمان كنند كه شما گردويي در مشت داريد، آيا آن گوهر تبديل به گردويي كم بها خواهد شد؟ مطمئناً نه. پس چگونه ميتوان دل خوش كرد به پست و رياستي كه به اندازهي آب بيني بز هم نميارزد، حتي اگر تمام مردم هم گمان برند كه پربهاترين كالاي عالم است؟ و اين است كه مولايمان حكومت را بي ارزشتر از آب بيني بز و لنگ كفشي پاره و فرسوده ميداند، مگر اين كه با آن بتوان احقاق حق نمود. بیایید مواظب باشیم که نگاه و رفتار مردم و تعریفها و تمجیدهایشان مایه گمراهی و انحرافمان نشود.
ايشان در ادامه سخنش، اشارهي جالبي به نگاه كاريكاتور داشتند كه من را ياد واژهي اسلام كاريكاتور انداخت كه چندي پيش آقاي سيد حسن خميني در جايي گفته بودند. (الان دقيقاً عبارتهاي ايشان و منبع خبر يادم نيست ولي مضمونش چنين بود). در كاريكاتور بخشي از تصوير به عمد بزرگنمايي و بخشهاي ديگر كوچكنمايي ميشود. مثلاً دماغ فرد خيلي بزرگ رسم ميشود و تاكيد تصوير فقط روي همان دماغ است. (توي پرانتز از اهل فن سئوال كنم كه اگر كسي واقعاً زشت بود ومثلاً خودش شكل يك كاريكاتور بود، از روي تصويرش چگونه كاريكاتوري ميشود رسم كرد؟ آيا رسم كردن يك تصوير زيبا از يك آدم زشت هم كاريكاتور ناميده ميشود؟)
بحث اسلام كاريكاتور را ميخواستم بازخواني كنم كه از آقاي سيد حسن خميني نقل شده. ميفرمايد (نقل به مضمون) در اسلام كاريكاتور بخشي از اسلام خيلي بزرگنمايي و ساير بخشها كوچكنمايي ميشود. براي مثال اسلامي كه در آن، عزاداري يك ركن اصلي و اساسي نمايانده شود به گونهاي كه ساير وجوه آن مثل علمجويي، محبت به مردم، انفاق و زكات، و . . . كم جلوه گردد. چنين نمايي از اسلام، يك نما و تصوير واقعي نيست، بلكه يك كاريكاتور است. مواظب باشيم كاريكاتورها (ي هر چند زيبا و جذاب) جاي تصاوير واقعي را نگيرند.
ديروز نشريه دانشجويي انديشه آزاد به خاطر انتشار سلسله مطالبي كه به ادعاي مدير مسئولش طنز بوده است، ولي به نظر حقير پر از مطالبي بود كه مصاديقي از تحقير، استهزا ، هتك حرمت وحيثيت، و نسبتهاي توهينآموز بود، با راي اكثريت اعضاي كميته ناظر بر نشريات به توقيف از انتشار به مدت شش ماه محكوم شد. اميدوارم كه نشريات دانشجويي متوجه رسالت خويش بوده، و در راستاي تبيين ارزشهايي گام بردارند كه موجب تعالي كشور عزيزمان شوند. در حاشيهي دفاعيات مدير مسئول مزبور (البته مدير مسئولي كه مطالب در زمان وي منتشر شده بود)، وقتي كه ايشان در توضيح علت به كاربردن واژههاي مورد ادعاي مدعيالعموم، به قرآن استناد كردند كه در قرآن هم به بعضي از افراد كلماتي چون حمار خطاب شده، ياد سخنراني يكي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در سالها قبل افتادم كه در جايي، بعد از سخنراني كوتاهي گفته بود كه ترجيح ميدهد به جاي سخنراني به سئوالات مردم پاسخ دهد. بعد كه با چندين بار اصرار ايشان و مجري جلسه هيچكس سئوالي نپرسيده بود، ايشان گفته بود كه اي مردم سئوال كنيد. از من بپرسيد كه جوابتان را بدهم چون كه خود خدا در قرآن گفته: ادعوني استجب لكم!
امروز مراسم تودیع و خداحافظی حاج آقا انصاریان، مسئول محترم دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه، و معارفهي مسئول جدید این دفتر، حاج آقای پورذهبی، برگزار خواهد شد. البته حاج آقای انصاریان هم کماکان در دانشگاه حضور دارند؛ و البته کماکان مسئولیت دفتر نهاد نمایندگی در دانشگاه آزاد زاهدان هم بر عهدهي ایشان هست. به هر تقدیر دوران کوتاه هم نشینی با حاج آقای انصاریان در جلسات و برنامههای مختلف، دوران خوبی بود. آرامش حاجی در سخن گفتن، و صبر و متانتش در برابر آن چه که بعضاْ به جریان میافتاد و مطابق تشخیص و میلش نبود، درس آموز بود و هست. امید است در هر سنگری که هست توفیق خدمت روزافزون نصیبش شود و ما را هم از دعای خیرش بیبهره نگذارد. از حاج آقای پورذهبی چیز زیادی نمیدانم و فقط دعا میکنم که در این مسئولیت سنگینی که بر عهده گرفتهاند از توفیقات روزافزون الهی بهرهمند باشند.
دانشجویی هم که اقدام به خودکشی کرده بود به سلامت نسبی دست یافت و از خطر مرگ رهایی پیدا کرد. وي نهایتاْ دیروز، یکشنبه عصر به همراه خانوادهاش عازم شهر و دیار خودش شد تا ضمن همنشینی و همصحبتی با مادر مهربانش برای درمان آنچه از درون عذابش میداد، درمان جسمی خود را نیز ادامه دهد. یک اتفاق ساده و ناشیانه دهها مشکل جسمی برای خودش و چقدر غصه و ناراحتی و زحمت برای دوستان و خانوادهاش درست کرد. امیدوارم که دیگر از این اتفاقات برای هیچکس نیافتد. کسانی که دوست داشتند بحث خودکشی را از ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، روانی، ادبی، طنز، و غیره مورد بحث و بررسی علمي قرار دهند، حالا که دیگر بحث از یک فرد خاص نیست و صحبت مسایل شخصی یا آبروی یک نفر در میان نیست میتوانند بنشینند مقالهها بنویسند و سخنها برانند. ضمناْ در مرکز مشاورهي روانشناختی دانشگاه یک سری مطالب خوب در ارتباط با این موضوع و موضوعات مشابه هست و چند نفر از اساتید خوب دانشگاه در ارتباط با درمان مشکلات روحی افراد کمک میکنند و مشاوره ميدهند. عزیزانی که مشکل خاصی دارند، کوچک یا بزرگ، میتوانند به رایگان از خدمات مرکز مشاورهي دانشگاه استفاده کنند. کاملاْ رایگان. ضمناْ به شما بر نخورد، طبق یک برآورد، از هر چهار نفر ایرانی یک نفر مشکل روانی دارد! يعني مثلاً در دانشگاه ما با اين حساب بايد پنج شش هزار نفر مشكلدار . . . نه آقا يك كلاغ چهل كلاغ شده. ولي حتي اگر يك كلاغ چهل كلاغ هم شده باشد، بالاي صد نفر مشكل دار در دانشگاه بايد داشته باشيم. صد نفر هم نداريم؟ پنجاه نفر كه داريم؟ . . . نه؟ . . . ده نفر چطور؟ . . . يك نفر چطور؟ بالاخره من يا شما ممكن است همان يك نفر باشيم! بهتر نيست همين امروز سري به مركز مشاوره بزنيم كه يك سري آزمايشات از ما بگيرند و مشكلمان را به ما بگويند؟ آدميزاد بيماري خودش را بداند بهتر نيست؟ اگر كسي گفت نه . . . يكي از همان 5000 نفر است.
بیچاره شدهایم با این وضع کرایهي اتوبوسها. خواهش میکنم لطفاْ یک نفر جلوی افزایش قیمتها را بگیرد!
چند روز است که قصد دارم بنشینم و ره آورد سفر سمنان را برایتان بنویسم. ولی هم حجم کارها به طرز غیر قابل تصوری زیاد است و هم این که در این دو سه روزی که گذشت گرفتار یک حادثه تاسف برانگیز شدم که نمیدانم چگونه میتوان توضیح داد که نه سیخ بسوزد و نه کباب.
روز سه شنبه بعد از این که از دفترم آمدم بیرون به گمانم با دبیر انجمن اسلامی بودم، بعد از خداحافظی با ایشان، حدود ساعت سه و چهل دقیقه در حال عزیمت به سوی کلاس بودم که تلفنم زنگ زد و خبر رسید که یکی از دانشجویانمان اقدام به خودکشی کرده است. بلافاصله مسیرم را عوض کردم و به اورژانس رفتم. نمیدانم که چقدر دیر رسیده بودم ولی آقای گله بچه با دو نفر از دانشجویان آنجا بودند و یکی گفت که حدود ده بیست دقیقه هست که مصدوم را آورده اند. دقیق یادم نیست. ولی یکی دو نفر هم از نیروی انتظامی در حال تنظیم گزارش و گرفتن اسم و مشخصات افراد بودند. متاسفانه حال مصدوم اصلاْ خوب نبود و در آن دقایق اول امید به نجات ایشان خیلی کم بود. گویا مواد پودر و مایع کف شور (جوهر نمک) و این جور چیزها را قاطی کرده و خورده بود. وضعش خیلی نگران کننده بود و هیچ کس هم از پزشکان و پرستاران و حتی آقای دکتر رفیعی پور که همیشه به انسان امید میدهد در این مورد خاص هیچ امیدی به من نمیدادند. آقای گله بچه در حال دویدن برای تهیه شیر و آب و بقیه چیزها بود. یکی از دانشجویانی که آنجا بود خیلی نگران بود و بیشتر از همه برای تهیه دارو و وسایل لازم دوندگی میکرد. وقتی هم که دیگر لازم نبود که کاری انجام شود، یادم هست پایین پای مصدوم ایستاده بود و اشک میریخت و دیگری هم کتاب دعایی دستش بود داشت دعا میخواند. اوضاع اصلاْ خوب نبود. من هم یکسره با تلفن صحبت میکردم. ظرف چند دقیقه تقریباْ تمام کسانی که میتوانستند کمکی برای نجات جان این دانشجو بکنند خبر داشتند.
آقای دکتر صالحی ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی زاهدان که انصافاْ در ماههای گذشته چیزی جز توجه محبت آمیز از ایشان ندیده ام علی رغم مشغله های فراوانی که دارند و علی رغم این که در زاهدان حضور نداشتند و در سفر بودند از طریق آقای دکتر اکبری ریاست محترم دانشگاه، مطلع شده و مستقیماْ کار را پیگیری کرده و مسئولینی از بخشهای مختلف دانشگاه علوم پزشکی زاهدان به امر ایشان پیگیرانه درگیر ماجرا شدند. جا دارد از همراهی و همکاری معاونین محترم دانشگاه علوم پزشکی زاهدان به خصوص آقایان دکتر میرزایی و دکتر صابری، ریاست محترم مرکز بهداشت زاهدان جناب آقای دکتر واحدی، مدیر کل محترم روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان، ریاست محترم دفتر ریاست دانشگاه علوم پزشکی زاهدان، سوپروایزر بیمارستان علی ابن ابی طالب (ع)، پرسنل اورژانس، آقای دکتر نظام، و همه عزیزانی که مجدانه و مسئولانه در این موضوع کمک کردند از طرف تمامی دانشگاهیان دانشگاه سیستان و بلوچستان تشکر و قدردانی نمایم.
به هر تقدیر مصدوم در اورژانس بود و کار سخت شستشوی معده هم در حال انجام. من که واقعاْ دلش را نداشتم این صحنه را ببینم و واقعاْ باید به پرستاران یک خداقوت جانانه گفت. کار بسیار سخت و دلخراشی دارند. انشاالله خداوند به همه پرستاران خوب و ارزشمند، عزت و سلامتی روزافزون عطا کند.
شرایط برای من خیلی سخت بود. چون احتمال نجات مصدوم خیلی کم بود. حتی بعد از شستشوی معده و انجام آزمایشات و اسکن، یک ذره امیدی هم که داشتیم با گزارش صریح پزشک به ناامیدی بدل شد. شب سختی بود و به هر حال چاره ای هم نداشتیم. به هر تقدیر با مشکلات فراوان خانواده ایشان را پیدا کردیم و خبر دادیم که بیایند به زاهدان. خب طبیعی است که راستش را هم نمیتوانستیم بگوییم. من که گفتم مسمومیت غذایی. به نظرم یکی دیگر که تلفنی داشت صحبت میکرد گفت پنیر خورده حالش به هم خورده! بعداْ نمیدانم کی انداخت وسط که تن ماهی خورده مسموم شده. بالاخره با هر بدبختی و مصیبتی بود خانواده مصدوم را راضی کردیم که همان شبانه ماشین دربست بگیرند و از حدود هزار کیلومتر آن طرف تر خودشان را به زاهدان برسانند.
شب سختی بود و بعد از این ساعتهای سخت، تعدادی از دانشجویان هم جمع شده بودند که علت ماجرا را کشف کنند. اگر بخش نظرات مطالب قبلی را بخوانید یک چیزهایی دستگیرتان میشود. به هر حال آن هم گذشت و بالاخره به دوستان عزیزمان قبولاندیم که بگذارید اول مصدوم را نجات بدهیم، بعد بیایید من را استیضاح کنید که این چرا خودکشی کرده.
سه چهار ساعتی از شب را خوابیدم و صبح علی الطلوع رفتم بیمارستان. وضع بیمار بدتر نشده بود و پیش بینی پزشک مبنی بر این که به احتمال زیاد ظرف همان شب اول خونریزی داخلی شدید پیدا خواهد کرد درست از آب در نیامد. شبش به خاطر این پیش بینی، آقای گله بچه چند تا کارت خون پیدا کرد.
روز چهارشنبه واقعاْ روز سختی بود. لحظه ورود خانواده دانشجوی مصدوم به بیمارستان را داشتم برای دومین بار تجربه میکردم. یک بار ترم قبل وقتی که دانشجویی تصادف کرد و ضربه مغزی شد و یک بار هم دیروز. خیلی سخت بود. این بار چون کیس خاصی بود بالتبع باید مسئول مرکز مشاوره، خانواده دانشجو را توجیه میکرد و با آنها صحبت میکرد. آقای رستمی هم در این ارتباط واقعاْ حرفه ای عمل کرد و کارش را خیلی قشنگ انجام داد. دیدن این صحنه که پدر یا مادر پیری می آیند و فرزند دلبند خویش را روی تخت بیمارستان و با آن حال میبینند واقعاْ سخت و جانکاه است.
از فرصت استفاده میکنم و از آقای فاضل، آقای دکتر رفیعی پور، آقای رستمی، آقای گله بچه، آقای مباشری، آقای رمرودی، آقای محمدی و دیگر عزیزان به خاطر حضور مستمر و پیگیرانه شان و تمام زحماتی که کشیده و میکشند تشکر کنم. همچنین از دوستان و هم اتاقی ها و همکلاسی های دانشجوی مصدوم که هم خیلی کمک کردند و هم خیلی دعا میکردند و با نگرانی منتظر فرصتی برای همکاری بودند صمیمانه تشکر میکنم. جا دارد از توجه آقای دکتر اکبری ریاست محترم دانشگاه که به صورت مستمر موضوع را پیگیری فرموده و به خاطر حضورشان در بیمارستان که خیلی روحیه بخش و دلگرم کننده بود و نیز از همراهی و توجهات آقای دکتر سهیلی، آقای دکتر رضایی، آقای دکتر ترکمن زهی، آقای زندوکیلی و سایر اساتید و دانشجویان محترمی که برای کمک اعلام آمادگی کرده و میکنند صمیمانه تشکر کنم.
آخرین خبری که من دارم، حال مصدوم در وضع خوبی نیست و نیاز به عمل جراحی دارد. پزشکان منتظرند که وضعیت ایشان تثبیت شود که بتوانند عمل جراحی را انجام دهند. یکی از بهترین کارهایی که میتوان این روزها و شبها انجام داد، تشکیل جلسات دعا برای سلامتی ایشان است. دعا کنید که یک نفر که خودش به زندگی دوباره اش امیدوار شده است، و مادری که نگران سلامتی آن دختر جوان است، امیدشان نا امید نشود. من دلم روشن است که دعای شما انسانهای پاک در این ایام فاطمیه (س) و به خصوص در شب جمعه اثر خواهد کرد. شب جمعه شب راز و نیاز است... شب جمعه شب سوز و گداز است...
بدون مقدمه بند ۳/الف شیوه نامه اجرایی آیین نامه انضباطی دانشجویان را بازنویسی می کنم. ضمناْ این برنامه ای که آقای اسکافی فرستادند و قرار بود نیم فاصله ایجاد کند نمی دانم چرا دیگر کار نمی کند.
اين روزها حجم كارهاي حوزه دانشجويي و فرهنگي به طور غير قابل تصوري زياد شده است. از يك سو هر دو كارشناس فرهنگي دفتر، براي رتق و فتق امور جشنواره عكس يادگاري به تهران اعزام شدهاند و از سوي ديگر تايپيست دفتر هم به دليل فوت يكي از بستگانش در مرخصي به سر ميبرد. تراكم برنامههاي مختلف دانشگاه را هم كه خودتان ملاحظه ميفرماييد. الحمد لله برنامههاي فرهنگي يكي بهتر از ديگري در حال اجراست و زحمات واحدهاي مختلف ثمربخش است. برنامههاي هفته تفسير، نمايشگاه عكس شهدا، نمايشگاه ميراث فرهنگي، شب پيانو، يادمان شهداي راهيان نور، سمينار تست جوش، جشنواره تجليل از نخبگان و برترينهاي دانشگاه و پاسداشت مقام معلم، جشن ازدواج دانشجويي،جنگهاي شادي متعدد در شبهاي مختلف براي دانشجويان، اساتيد، و كاركنان دانشگاه، همايش هژموني رسانهاي غرب، همايش گذري بر تاريخ بلوچستان، همايش بزرگداشت حكيم عمر خيام، مسابقات روبوتيك، كلاسهاي آبدرماني، مسابقات تفريحي و فوق برنامه در خوابگاهها مثل طنابكشي، ماست خوري و غيره، پيادهروي منظم دانشجويان دختر در روز خليج فارس به مقصد پارك ملت، نمايش و نقد فيلم، و همچنين ميزباني از معاونين دانشجويي و فرهنگي شانزده دانشگاه بزرگ كشور و برگزاري همايش هويت و همبستگي ملي، و در ضمن پيگيري امور جشنواره سراسري دومين عكس يادگاري و همچنين پيگيري امور مربوط به برگزاري انتخابات شوراي صنفي بخش اصلي انرژي و توان حوزه را به خود اختصاص داد.
اين چند روز البته در حوزه سلف سرويسهاي دانشگاه وضعيت قرمز شده است. قيمت برنج پاكستاني طي سه هفته گذشته به صورت تصاعدي افزايش يافته و از كيلويي حدود 1300 تومان در اول سال به كيلويي حدود 2000 تومان رسيده است. بدتر اين كه همين برنج 2000 توماني را به سختي ميتوان در بازار پيدا كرد و اين مسئله عجيب روي اعصاب مديران اداره تغذيه و امور دانشجويي اثر گذاشته است. وضع گوشت قرمز و مرغ هم خيلي تعريفي ندارد. همهي اينها به جاي خود، پيمانكاران هر دو سلف هم در ارائهي خدمات با كيفيت يا كوتاهي ميكنند و يا واقعاً توانشان در برابر اين تورم قيمتهاي مواد غذايي و اين وضع بازار تحليل رفته است. طي همين دو هفتهي گذشته هر دو پيمانكار سلفها را به اندازهي تمام طول سال گذشته (و شايد هم بيشتر) جريمهي نقدي كردهايم؛ ولي هر چه فشار ما بر آنها بيشتر ميشود، كيفيت كار آنها لزوماَ بهتر نميشود. فردا صبح هم قرار است جلسهاي در دفتر رياست دانشگاه تشكيل بشود و ببينيم براي بقيهي ترم چه ميشود كرد.
از سويي هم تعداد جلسات آن قدر زياد است كه بعضيها از دست در ميروند مثل جلسهي امشب شوراي همانديشي تشكلها كه به دليل گرفتاريهاي من لغو شد و به هفتهي بعد موكول شد. مرحله بررسي صلاحيت كانديداهاي شوراي صنفي هم گذشت و الان در مرحله دريافت و رسيدگي به شكايات هستيم. البته من فردا براي شركت در جلسهاي عازم تهران و سمنان هستم ولي به هر تقدير حاج آقاي فاضل با تسلط كامل بر موضوع و روند كار آن را مديريت خواهند كرد.
انتخابات انجمنهاي اسلامي هم برگزار شد و خبري كه به من دادند تاسف آور بود. اي كاش توجه تودهي دانشجويان به مسايل سياسي و تشكيلاتي آن قدر افزايش يابد كه در اين دانشگاه بزرگ به جاي پنجاه نفر، پنج هزار نفر در انتخابات هر تشكل اسلامي شركت كنند. خدا لعنت كند كساني را كه نميخواهند دانشگاههاي ما سياسي باشند. اين تشكلهاي چهل پنجاه يا حداكثر صد نفري كه به زور كار دانشجويي هر كدام حول و حوش بيست نفر نيروي فعال و تشكيلاتي دارند، بر اساس برداشت شخصي من از آييننامهي تشكلها، به خودي خود از رسميت افتادهاند. ولي خب، چارهاي نيست؛ و داشتن همين حداقلها بهتر از هيچ است. فهم شخصي من از آييننامهي تشكلهاي اسلامي، كه البته تاثيري بر راي و نظر هيات محترم نظارت ندارد و فقط و فقط نظر شخصي خود بنده است، اين است كه يك تشكل اسلامي دانشجويي بايد حداقل سه درصد از جمعيت حوزهي تعريف شدهي خويش را به عنوان عضو رسمي پوشش دهد (حداقل!). براي مثال انجمن اسلامي دانشجويان دانشكدهي مهندسي كه حدود 4000 دانشجو دارد، بايد حداقل 120 عضو رسمي داشته باشد كه البته ندارد. منظورم هوادار و هواخواه و اينها نيست. منظورم كسي است كه رسماً بيايد و فرم عضويت انجمن را تكميل و عضو رسمي آن بشود و بالتبع فقط عضو همين انجمن باشد و عضو ساير تشكلها نيز نباشد. بعضي معتقدند كه اين سه درصد، شرط زمان تاسيس است ولي من شخصاً نظرم اين است كه شرط تاسيس، شرط تداوم بقا هم هست. نه فقط در اين مورد كه در ساير مواد قانوني و شرايط تاسيس انجمنهاي اسلامي. به عنوان مثال شرط التزام عملي به قانون اساسي كه در زمان تاسيس بايد احراز شود، بعد از تاسيس نبايد خدشه بردارد. حالا.
دبير يكي از تشكلهاي اسلامي هم اين هفته من را به عنوان شخصيت برگزيدهي خود معرفي كرده؛ البته از اون جهت. خب ايشان چون دبير تشكلي هستند كه اين روزها به عنوان يك تشكل ارزشي و همسو خوانده و معرفي ميشود، براي نقدهاي خشن خود احساس آزادي زيادي دارند و ديواري هم كوتاهتر از اين بندهي بينوا پيدا نكردهاند.
يكي از دانشجويان محترم عضو كميته ناظر بر نشريات هم اين هفته قصهي جديدي برايم درست كرد كه شنيدنيست. قصه از اول اولش از آنجا شروع شد كه دانشجوي جواني به من مراجعه كرد و گفت كه چرا آن دسته از نشريات دانشجويي كه مطالب نادرستي مينويسند، اجازهي ادامه انتشار پيدا ميكنند. من هم توضيح دادم كه يك كميتهاي وجود دارد به اسم كميتهي ناظر بر نشريات كه به دو طريق ميتواند به اين موضوعات رسيدگي كند. طريق اول اين كه شخصي يا گروهي از انتشار مطلب خاصي شكايت داشته باشند كه در اين صورت بايد براي احقاق حقوق شاكيان جلسهي كميتهي ناظر تشكيل بشود و موضوع طبق قانون رسيدگي بشود. طريق دوم هم اين كه خود كميته به عنوان مدعي العموم نسبت به درج مطلبي در يك نشريه شاكي باشد و موضوع را رسيدگي كند. بعد هم از اين دوست جوان خواهش كردم كه با توجه به حجم گرفتاريها و مشغلههاي اعضاي كميته ناظر، اگر مورد خاصي در نشريهاي ديدند كه به نظرشان به حقوق عمومي تعدي شده بود گزارش كنند و من هم قول ميدهم كه رسيدگي كنم و اين وظيفهي من است كه رسيدگي كنم. اين دانشجوي گرامي هم لطف كردند و رفتند چندين شماره از دو نشريهي دانشجويي را مطالعه و در يك صفحه به طور خلاصه مواردي را كه به زعم ايشان نقض حقوق عمومي بود فهرست كردند و مطلب را تحت عنوان شكايت به انضمام چند صفحه امضا برايم آوردند. از همان ابتداي امر چيزي كه در ذهن من شكل گرفت اين بود كه موارد اتهامي مربوط به حقوق خصوصي افراد نيست و بنا بر اين از آورندهي گزارش تشكر كردم و ايشان هم تشريف بردند پي درس و كارشان. ولي من وظيفه داشتم كه موضوع را در دستور كار كميتهي ناظر قرار دهم كه دادم. موضوع در كميتهي ناظر مطرح و جالب اين كه بعضي از موارد اتهامي مربوط به نشريهي تحت مسئوليت يكي از دانشجويان عضو كميتهي ناظر بر نشريات بود. طبق قانون، موارد اتهامي بايد به اطلاع مدير مسئول نشريه برسد و ايشان فرصت دارند در جلسهي بعد از خود دفاع كنند. بنا بر اين من ضمن تحويل پوشهي مربوطه به كارشناس نشريات دانشجويي از ايشان خواستم كه يك كپي از موارد اتهامي به مدير مسئول نشريهي مربوطه داده شود و اعلام شود كه خودشان را براي دفاع آماده كنند.
بخش نامطلوب كار آن جايي است كه اين عزيز يك كپي كامل از صفحهي موارد اتهامي باضافهي تمام امضاهاي ضميمه تقديم ايشان فرمودهاند كه ضرورتي نداشته است. بخش نامطلوبتر هم آن كه مدير مسئول آن نشريه، به جاي پرداختن به اصل اتهامات، به دنبال اين رفتهاند كه ببينند چه كسي يا كساني از ايشان شكايت كردهاند؛ و ظاهراً كارشان به رو در رويي و احتمالاً مجادله كشيده است.
اين موضوع باعث اعتراض شديد جمعي از آن افراد شد كه از جمله به دفتر رياست محترم دانشگاه هم مراجعه كردند. مدير مسئول محترم آن نشريه هم البته هنوز هم كه هنوز است يا متوجه نشدهاند و يا خودشان را به كوچهي علي چپ زدهاند كه اصلاً در اين موارد نياز نيست كسي شاكي باشد. اينجا كسي دنبال احقاق حقوق خصوصي خود نيست. اصلاً ايشان ميتوانستند فرض كنند كه بنده يك نفر را استخدام كردهام كه نشريات دانشجويي را بخواند و براي من خلاصه كند و مواردي را كه از منظر خودش ناقض حقوق عمومي هست برايم بنويسد. راي كميتهي ناظر هم به استناد امضاهاي ذيل گزارش صادر نميشود و خود ايشان كه از قضا عضو كميتهي ناظر هستند در آنجا حواسشان هست و خواهد بود كه چنين اتفاقي نيافتد. تازه اگر كميتهي ناظر اصرار غير منطقي داشته باشد كه فقط به استناد تعدادي امضا راي صادر كند، بعد ايشان ميتوانستند تقاضا كنند كه تاييديه صحت امضاها را ارائه كنيم. اين در واقع يك سهل انگاري از جانب من و دفتر امور نشريات دانشگاه بوده كه موضوع از قبل به طور دقيق براي ايشان روشن نشده است.
البته حرف ايشان اين است كه امضاهاي ذيل آن گزارش يا شكايت، جعلي است. اين موضوع ارتباطي به كميته ناظر بر نشريات ندارد و در صورتي كه جرمي چون جعل امضا صورت گرفته باشد، افرادي كه امضاي آنان جعل و مورد سوء استفاده واقع شده حق دارند به كميتهي انضباطي مراجعه و از جاعل امضاي خويش شكايت كنند. كميتهي انضباطي هم البته موظف است كه موضوع را بر اساس قانون رسيدگي كند.
به هر تقدير من بنا به وظيفه به ايشان گوشزد كرده و ميكنم كه اولاً جايگاه خود در كميتهي ناظر را با جايگاه خود به عنوان مدير مسئولي نشريهي مورد اتهام قاطي نكنند. ثانياً از اعتماد يا سهلانگاري اينجانب و كارشناس امور نشريات سوء استفاده نكنند. ثالثاً در چيزي كه مربوط به كميتهي انضباطي و حقوق خصوصي ديگران هست دخالت نكنند. و رابعاً اخلاق حرفهاي را رعايت نموده و مواظب باشند كه كلماتي كه تهديد يا توهينآميز باشد در اين ارتباط منتشر نكنند. چه هم اكنون مجدداً صحبت از اين شده است كه ايشان گويا چنين كردهاند و اميدوارم كه اين حرف، صحيح و مستند نباشد.
هوالجميل
من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا
بحريست بحر عشق كه هيچش كناره نيست آنجا جز آن كه جان بسپارند چاره نيست
چهل روز از بازگشت آن يار آسماني گذشت. بازگشتي زيبا و عاشقانه از حضيض خاك به اوج افلاك؛ به ميعادگاه و سرمنزلي كه آرزوي هر خدايي شدهايست؛ و حامد به شهادت گفتار و رفتارش اينگونه شده بود. عروج ملكوتي حامد رجايي، غبار روزمرگي از دلهاي بسيجيان زدود و آرزوي ديرينهي شهادت را در دلهاي خونينشان زنده كرد. خدايا تو خود شاهدي كه در اين چهل روز بر يارانش چه گذشت و چه خونها كه در غم فراق آن آسمانيمرد ثابتقدم گريه نكردند.
آلام اين مصيبت صد البته براي خانوادهي گرانقدر حامد سنگينتر و جانكاهتر است. چگونه ميتوان زهراي كوچكش را ... و مادر داغديدهاش را ... و همسر دلشكستهاش را ... دعوت به صبوري نمود؟ فقط اگر قلم صبوري كند، شايد بتوان كلامي در وصف اخلاق كريمانهاش نوشت. ولي چه نوشتني؟ كه زبان و قلم شرم دارد از اين همه ناتواني در وصف سجاياي اخلاقي و سيرهي عملي آن سردار بسيجي. فقط به اشاره ميتوان چنين نگاشت كه حامد رجايي از پس سالها فاصله با روزهاي عشق و شبهاي شهادت، چون نسيم بهاري وزيدن آغاز كرد و رايحهي دلانگيز بسيجيان و سرداران سالهاي خونين جنگ، رايحهي تواضع در عين رشادت، صبوري در حال شهامت، سكوت در اوج آگاهي، اخلاص در متن بينامي، صلابت در كنه تدبير، و در يك كلام، آسماني زيستن در جمع زمينيان را به همراه آورد. حامد رجايي اصلاً آمده بود تا اينگونه به سوي آشيانهي نخستينش بازگردد و به جمع پرستوهاي مهاجر بپيوندد؛ تا افتخاري به ياد ماندني براي خانوادهها و ياران و دوستانش شود.
آنان كه حامد رجايي را ميشناختند گواهند كه عروجش غير منتظره نبود. حامد رجايي با هدف و سياستي روشن، مسئوليت سنگين بسيج دانشجويي دانشگاه سيستان و بلوچستان را پذيرفته و در طول دوران كوتاه مديريتش شگفتيهاي زيادي آفريد. حجم وكيفيت برنامهها و فعاليتهاي بسيج دانشجويي دانشگاه سيستان و بلوچستان در دوران مديريت اين سردار خستگي ناپذير، شگفت انگيز بود. اين شهيد بزرگوار، آخرين ماموريتش را نيز با آگاهي تمام از خطرات و سختيهاي راه و با شور و عشق وصف ناپذيري بر عهده گرفت. او به تاسي از مقام عظماي ولايت و به استناد استدلالات و تحليلهاي عميق و آگاهانهي خويش كه ريشه در عمق جان و ایمانش داشت، به جد باور داشت كه اعزام دانشجويان و جواناني كه ايام خون و حماسه را از نزديك نديدهاند به كربلاي جبههها، صفا بخش روح و جان، و جلا دهندهي دلهاي خسته و غبار گرفته در كوران روزمرگيها و دنيازدگيهاست.
حامد رجايي جان خويش را آگاهانه فداي اين هدف مقدس كرد، و اين مقامي نيست جز مقام شهدا؛ كه شهادت به تعبير فيلسوف شهيد، آيت الله مطهري، يعني مرگ آگاهانه در راه هدف مقدس. شهادت دانشجوي بسيجي و ولايتمدار، مداح و ذاكر اهل بيت عليهمالسلام، مسئول رشيد، آگاه، آزاد انديش، متهجد، مدبر، رئوف القلب و مهربان بسيج دانشجويي دانشگاه سيستان و بلوچستان، شهيد حامد رجايي را به محضر مقام عظماي ولايت و رهبري حضرت آيت الله العظمي امام خامنهاي، نمايندهي محترم ايشان در استان، فرماندهي محترم ناحيه مقاومت بسيج استان، رياست محترم دانشگاه، اعضاي محترم بسيج دانشجويي، دوستان، ياران، و بالاخص خانوادهي محترم و گرانقدر شهيد، از صميم قلب تسليت عرض نموده و براي صبوري و متانتشان در برابر اين مصيبت، اجر و پاداش الهي مسئلت مينمايم.
خدايا چشمهايي را كه به حكمتت، در غم فراق اين عزيز، گريان كردي، به لطف و كرامتت، به زيارت جمال نوراني حضرت حجت ابن الحسن(عج) روشن، و دلهاي داغدار ياران آن عزيز سفر كرده، و خانوادهي محترمش را به وصال جان جانان (عج) شاد فرما.
۱- مراسم اربعین شهادت حامد رجایی شب جمعه بر سر مزارش منعقد است. وسیلهی رفت و برگشت از دانشگاه هم برقرار است. ساعت دقیقش را نمیدانم. احتمالاً باید حدود ساعت سه یا سه و نیم عصر حرکت از دانشگاه و حدود ساعت ۵ عصر هم برگشت به دانشگاه باشد. عصر پنجشنبه فراموش نشود.
۲- اعزام دانشجویان علاقمند برای شرکت در برنامه واکسیناسیون فلج اطفال در روز جمعه. همین امروز به امور فرهنگی مراجعه و ثبت نام کنید. پنجشنبه جلسه توجیهی در سالن ورزشی دبیرستان برگزار میشود. جمعه صبح هم تیمهای واکسیناسیون تشکیل و به محل ماموریت اعزام میشوند. کار خیری است که ثواب زیادی دارد. تجربه خوبی هم هست. نوعی تفریح هم حساب میشود. همه جوره خوب است. از دانشگاه علوم پزشکی که این فرصت را به ما دادند تا دانشجویانمان تجربهی جدیدی کسب کنند متشکرم.
۳- جلسه شورای هم اندیشی فرهنگی استان به میزبانی دانشگاه سیستان و بلوچستان و با حضور مسئولین فرهنگی استان هفتهی آینده برگزار میشود. گزارش جلسه را زنده باشم به عرض خواهم رساند. به مدیران و کارکنان ادارهی فرهنگی دانشگاه هم خداقوت و خسته نباشید عرض میکنم.
۴- نانوایی جدید به امید خدا در جنوبیترین نقطهی دانشگاه در حال نصب است. احتمالاً تا دو روز آینده آمادهی راهاندازی خواهد شد. روز و ساعت مراسم افتتاح و راهاندازی آن که معلوم شد همینجا اعلام میکنم. حتماً تشریف بیاورید. جایی که حاجی فاضل میزبان باشد آبمیوه و کیک هم هست. همینجا به مدیران و کارکنان امور دانشجویی خداقوت و خسته نباشید عرض میکنم.
۵- این هفته هر شب در یک گوشه از خوابگاههای دانشجویی یک برنامهی مسابقهی تفریحی مثل طنابکشی، ماستخوری، آب بازی، و امثال اینها به همت مدیران و کارکنان ادارهی تربیت بدنی دانشگاه در جریان است. این فرصت تفریحی را از دست ندهید. هم لذت بخش است و هم جایزه دارد.
خواستم تغییر قالب وبلاگ را امتحان کنم که کنتر وبلاگ خراب شد و مجبور به بازسازی آن شدم. خب قالب نو مبارک! ضمناْ یک عالمه وقت گذاشتم که نظر سنجی راه بیاندازم که انداختم. حالا شما نظر بدهید که من ببینم این نظر سنجی درست کار میکند یا نه. یعنی منظور این که اگر کمیته انضباطی بالاترین نمره را بیاورد یعنی سیستم نظر سنجی درست است!! بعد اگر دیدیم سیستم نظر سنجی واقعاْ درست کار میکند آن وقت میرویم سراغ نظر سنجی های دقیق تر و کاربردی تر.
این مطلب را می خواستم شب عید ارسال کنم ولی مصلحت ندیدم. الان خواستم مطلب دیگری بنویسم باز هم مصلحت . . .
در مورد حامد رجایی مطلب مفصلی نوشته بودم که از آوردنش در اینجا خودداری و به اصرار هاپوتی عزیزم سعی میکنم حال و هوای بارانی خودم را بیش از این به این وبلاگ سرایت ندهم. فقط برای دوستانم علی، محسن، محمد، و دیگر عزیزانی که روزی توفیق درک حال و هوای جبهه ها را داشته اند عرض میکنم که حامد بعد از بیست سال در اولین برخوردش، فضای معنوی جبهه را به دفترم آورد. او یک بسیجی واقعی از همان نوعی که در دهه شصت میشناختیم بود. حامد رجایی کاروانی از دانشجویان را برای زیارت کربلای جبهه ها تحت عنوان راهیان نور به شلمچه برد و در مسیر بازگشت در نزدیکی کرمان در اثر حادثه رانندگی از یارانش جدا شد و به خدا پیوست. اگر شهادت یعنی مرگ آگاهانه در راه هدف مقدس آن گونه که فیلسوف میگوید، یا اگر آن کس که از خانه اش به سوی خدا هجرت کند و مرگ او را دریابد اجر شهادت برده است آن گونه که عارف میگوید، شهادت گوارای وجودش. و اگر هم به استناد خطابه فقیهان و واعظان چون در جبهه مبارزه با دشمن کشته نشده پس شهید نیست، باز هم یادش در دلهای داغدار بسیجیان و یارانش چون یاد شهدا گرامی و راهش که راه شهدا بود پر رهرو باد.
به هر حال عید نوروز بر همه ی شما مبارک باد. من امروز یعنی درست نیم ساعت پیش برگشتم زاهدان که بعضی از کارهای عقب مانده را انجام دهم و نظارت مستقیمی هم بر روند تعمیرات خوابگاههای دخترانه و نصب نانوایی جدید داشته باشم. برایم دعا کنید.
ابراهیم اسکافی مطلبی در مورد فرهنگ . . . نوشته که اینجا میتوانید بخوانیدش. نقدش را قبول دارم ولی در خیلی از موارد کاری بلد نیستم بکنم. در مورد نیم فاصله و حروف عربی و امثال این موارد که فرموده اند تقصیر از من نیست از بلاگفا است. در خصوص طراحی وبلاگ هم به هکذا. من که طراحی بلد نیستم. این که میبینید طراحی بلاگفا است نه من. اگر برای بهتر شدن این موارد راهی به ذهنتان میرسد که هم ساده باشد و هم وقت از من نگیرد راهنمایی بفرمایید. در خصوص لحن شوخی و جدی بیشتر نظر بدهید. در خصوص اطلاعات بیشتر و عکس مرتبط هم به چشم. سعی میکنم.
عروج ملکوتی آسمانی مردی از تبار عاشقان اباعبدالله الحسین (ع)، دانشجوی بسیجی و ولایت مدار، مسئول آگاه و فرمانده رشید بسیج دانشجویی دانشگاه سیستان و بلوچستان، شهید حامد رجایی، غم جانکاه تازه ای بر دل های سوخته بسیجیان و یاران جامانده از قافله شهیدان نهاد. شهادت این دانشجوی آگاه، روشنفکر، ولایت مدار، مسئولیت پذیر، خوش فکر، متدین، و به معنای واقعی کلمه، بسیجی را به محضر مقام عظمای ولایت، حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای، خانواده داغدار آن شهید، و همه دوستان و یاران بسیجی اش تبریک و تسلیت عرض می نمایم.
می دانم که فردا پیکر حامد را تشییع و به خاک می سپاریم ولی نمی دانم درد و غم فراق این یار را با که گویم و کجا برم؟
نوشته های رضا امیرخانی را خیلی دوست دارم. این ترمی که گذشت و گرفتار این شغل پر مشغله بودم امیرخانی خونم به شدت افتاده بود پایین . . .
ديروز جلسه كارگروه تخصصي معاونين دانشجويي فرهنگي بعضي از دانشگاهها هم به خير و خوشي و سلامتي به ميزباني دانشگاه اميركبير برگزار شد. اين جلسه هم صد البته جلسه پرباري بود...
حدود یک ماه پیش از این همایش معاونین دانشجویی فرهنگی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی سراسر کشور به میزبانی صندوق رفاه دانشجویان و دانشگاه هرمزگان در بندرعباس برگزار شد. این عکس را از یکی از جلسات پایانی همایش به یادگار گرفتم که تقدیم میکنم...
از یک جلسه پرسش و پاسخ ۵ ساعته هیات رییسه با بیش از هزار و دویست نفر از دانشجویان که در تالار فردوسی برگزار شد میتوان ده صفحه گزارش نوشت. ولی من چون خیلی خسته شدم برای این که بعد از جلسه هم حدود یک ساعت و نیم در خدمت دانشجویان بودم و رفتیم بوفه هم چایی نوشیدیم و هم ادامه بحثهای همان جلسه بود و بعد از آن هم با حاج آقای فاضل گشتی زدیم و حدود یک ساعت هم خدمت ایشان بودیم تا الان که رسیدم منزل، ترجیح میدهم فقط از حضور فعال دانشجویان، روسای محترم دانشکده ها، مدیران محترم گروههای آموزشی، مدیران واحدهای مختلف دانشگاه، کارکنان و کارشناسان حوزه های مختلف، و دست اندرکاران اجرای این برنامه به نوبه خودم تشکر کنم.
این جلسه برای من خیلی مفید بود و فضای کلی جلسه رضایت بخش بود. محبوبیت کم نظیر ریاست محترم دانشگاه جناب آقای دکتر اکبری و مدیر کل محترم امور دانشجویی جناب حاج آقای فاضل ریشه در توجه ایشان به درد دلهای دانشجویان، زحمات شبانه روزی که برای حل مشکلات دانشجویان میکشند و احترام زیادی که برای مراجعان قائل میشوند دارد. امیدوارم این الگوی رفتاری در بین همه ما ترویج و تقویت شود.
مسایل زیادی گفته شد و خیلی از مطالب هم مکرراْ توسط عزیزان گفته شد و امیدوارم که خداوند به مدیران بخشهای مختلف توفیق خدمت صادقانه، روحیه بالا، انگیزه قوی، و دانش لازم برای حل مشکلات عطا بفرماید.
از لطف و توجه ریاست محترم دانشگاه و دانشجویان گرامی هم صمیمانه متشکرم. امیدوارم لایق آن چه شنیدم بشوم.
التماس دعا
يه روز ما خودمون دانشجو بوديم و تا پا ميداد يه اعتراض صنفي دانشجويي راه مينداختيم، با اين فلسفه كه اگه ما اين كارو نكنيم ديگران ميكنند و از دست ما بچه بسيجيا در ميره. يادش به خير يه روز حاج آقاي سليماني به علياكبر عيناللهي خطاب كردند كه تفكر شما عمرسعدي است!! يادش به خير . . . حالا ما اين ور خطيم و يه عده عمرسعد اون ور!!! البته عيناللهي هنوز تو جناح عمرسعد مونده.
ديروز اولين اعتراض دانشجويي درعمر نسبتاً دراز مديريتيام كه از مرز چهار ماه به سلامت گذشت را تجربه كردم. اعتراض دانشجويان دو مرحلهاي و احتمالاً بدون . . .
این وبلاگ برای شرکت در مسابقه وبلاگ نویسی بسیج دانشجویی دانشگاه سیستان و بلوچستان طراحی که نه، نوشته میشود. این مطلب اول هم طبق مقررات دست و پا گیرشان الزامی است. به هر حال بچه های بسیج قبلاْ نمک گیر شده اند و سکوی اول مال آقای معاون است. بی زحمت شک نکنید. از حالا تا آخر مسابقه که حتی ممکن است تا ظهور آقا هم طول بکشد هر هفته یکی دو تا مطلب توپ میره بالا... مواظب باشین رو سرتون نیاد پایین! ضمناْ هر کی بیاد تو وبلاگ و نظر نداده بره بیرون انشاالله خدا سوسک بندازه تو غذاش که تا بیاد اعتراض کنه شمس نجفی یک توبیخ کتبی درج در پرونده بده دستش![]()